ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٠٥
بندگى ديانت است و مردمى مروّت، چون كسى بينى كه بندگى به جاى آرد و مردمى [b ١٣٣] نكند، پديد آيد كه اين بندگى وى درست نيست، چه خود را به ظاهر چيزى ساخته[١] تا خلق را صيد كند.[٢] خلق را صيد نتواند كرد[٣] ولكن[٤] به دام خويش اندر افتد.[٥] خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- گفته است: نام بىمعنى دام است، يعنى هركه را نام است و زيست او در خور آن نيست، آن دامى است كه اين كس به دام خويش اندر افتاده است[٦] و چون كسى بينى كه با خلق مردمى كند و خوب زيد وليكن ديانت به جاى نيارد، پديد آيد كه آن مردمى وى خام است كه خشنودى خلق بىخشنودى خالق سود ندارد.
خشنودى خلق از بهر خشنودى خداى عزّ و جلّ بايد وليكن خام را امّيد پختن بود، بدان معنى كه چون بينديشد كه خشنودى خلق بدين جهان مرا سود مىدارد، خشنودى خالق بايد- عزّ و جلّ- تا به سود آن جهان برسم.[٧] و آنكه خواجه اسحاق بشاغرى گفته است- رحمه اللّه-: هركه را طاعت نفسانى بود، عقد توحيد وى شيطانى بود. همچنين بيان كرده است كه ابليس را ديانت بود وليكن مروت نبود كه مولى را- عزّ و جلّ- چندين هزار سال سجده كرد و آن همه ديانت بود، مولى عزّ و جلّ [a ١٣٤] از وى مروّت خواست.
فرمود كه يك سجده آدم را از بهر من بكن، نتوانست كردن. مولى عزّ و جلّ آن ديانت وى را بر روى وى زد.[٨]
و معنى آنكه به خبر آمده است از رسول- صلى اللّه عليه و سلّم-:[٩] «ربّ طاعة ميشومة، و ربّ معصية ميمونة». بسا طاعت كه شوم آيد و بسا معصيت كه مبارك آيد. معنى آن است- و اللّه اعلم- كه آن طاعت كه نفسانى بود، هرچند به صورت طاعت بود به حقيقت معصيت بود كه[١٠] رغبت آن طاعت از نفس خواسته[١١] است. آن طاعت كه حقيقى بود، هرگز شوم نبود. و علامت طاعت نفسانى آن بود كه هرچند بيشتر[١٢] ايمنتر
[١] - چه بندگى را دام ساخته است.
[٢] -+ و هركه دام نهد تا خلق را صيد كند.
[٣] - كردن.
[٤] -+ خود.
[٥] -+ و هلاك شود.
[٦] -+ همچون صياد كه دام نهاده باشد تا صيد به دام اندر افتد و از خيرهسرى خود به دام خويش اندر افتد.
[٧] - تا بود كه بدان جهان مرا سود دارد.
[٨] - آن همه ديانت او به وى ردّ كرد.
[٩] -+ كه فرمود.
[١٠] - چه.
[١١] - خاسته.
[١٢] -+ شود.