ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٠١
[٢١] فصل فى علامة الطاعة التّوفيقى[١]
طاعت[٢] توفيقى آن بود كه با بر بود و بر طاعت دو چيز است: اوّل[٣] ترسكارى و ديگر[٤] نيكوخويى. ديگر علامت آن يافت عصمت بود از معصيت[٥] [a ١٣١] و[٦] پاكى حال[٧] كه دلش از عيبها پاك شود چون كبر و حسد و حرص و بخل و كينه[٨] كه[٩] خواجه حكيم- رحمه اللّه- گفته است كه چون طاعت بنده درست[١٠] شود، بهخو گذاره كند.[١١] اگر بدخو بود، نيكخو گردد. اگر با كبر بود متواضع شود.[١٢] اگر كسى بينى كه طاعت بسيار مىكند و بر وى پيدا نيايد، دليل تسخيرى بود كه[١٣] طاعت را دو بر است: يكى بدين جهان و يكى بدان جهان، چنانكه مىفرمايد:[١٤] «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ».[١٥] الآيه. [النّحل/ ٩٧]. پس طاعت با توفيق[١٦] قناعت در دنيا پديد آردش[١٧] و جزاى كار به آخرت. و مانند اين در قرآن بسيار است[١٨] و جاى ديگر اين
[١] - فصل فى الخشيّة و حسن الخلق و العصمة من المعصية و طهارة الحال من علامة الطاعة بالتوفيق.
[٢] - علامت+.
[٣] - يكى.
[٤] - ندارد.
[٥] -+ چه هركس كه توفيق طاعت را سزا بود عصمت معصيت را هم سزا بود، چه هر دو همچون يك چيز است.
[٦] -+ ديگر علامت نيكو شدن.
[٧] -+ باطن بود.
[٨] - به جاى« و كينه»، و مانند وى.
[٩] - چه.
[١٠] - نيكو.
[١١] -+ و خوى وى نيكو گردد.
[١٢] -+ و مانند اين.
[١٣] - چه.
[١٤] - چنانكه مولى تعالى در قرآن مجيد چنين فرموده است قوله تعالى.
[١٥] -+ با حسن ما كانوا يعملون.
[١٦] - به جاى« پس طاعت با توفيق»، حيات طيبه.
[١٧] - آيدش.
[١٨] -+ قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ[ الاحزاب/ ٧٠].