ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٠
دعوى محبّت با بهره است[١] و بزرگان چنين گفتهاند كه پنداشت به دين اندر مرد را از دين بيرون آرد.
و ديگر شناخت توكّل آن[٢] بود، چه بسيار كس بود كه اعتماد وى بر اسباب افتاده و به شرك اعتماد در افتاده بود و نداند و توكّل شرط ايمان است چنانكه خداى عزّ و جلّ فرموده است: «وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» [المآئدة/ ٢٣]. پارسى چنين[٣] بود كه توكّل بر خداى كنيد اگر گرويدهايد.
و ديگر شناخت همّت خويش بود كه بداند مرا همّت دين است يا دنيا؟ چه خواجه حكيم- رحمة اللّه-[٤] گفته است كه هركه را [b ١٤] همّت وى دين گردد[٥] همه كارهاى دنياوى وى[٦] دين گردد و هركه را همّت وى دنيا گردد[٧] همه كارهاى دينى وى به شومى همّت وى دنيا گردد.
و ديگر شناخت نعمت از محنت بود. بسيار كس بود[٨] كه وى در محنت بود و وى آن را نعمت داند.[٩] و خواجه حكيم- رحمة اللّه-[١٠] گفته است كه بسيار كس[١١] را مولى تعالى محنت دهد به صورت نعمت. و از خواجه محمّد بن على[١٢] القوّاس[١٣] شنيدم[١٤]- رحمه اللّه-[١٥] كه وى چنين گفته است كه به روزگار خواجه حكيم- رحمة اللّه- مردى بمرد و وى[١٦] را پسر[١٧] بود با مال بسيار. كسى پيش خواجه حكيم- رحمة اللّه- رفت و[١٨] چنين گفت كه فلان بمرد و مر پسر وى را نعمت بسيار بماند. خواجه حكيم- رحمة اللّه- جواب داد كه آن مال ورا يك چند روز نام نيست تا ببينم كه نعمت مانده است يا محنت. و بيان نعمت و محنت به جايگاه[١٩] وى ياد كنيم. ان شاء اللّه تعالى.
و چون نعمت و محنت را شناخت، شكر و صبر را ببايد[٢٠] شناخت تا اگر در حال
[١] -+ يعنى هركه را دعوى بود، معنى نبود و هركه را معنى بود، دعوى نبود.
[٢] -« آن» ندارد.
[٣] - اينچنان.
[٤] -+ تعالى چنين.
[٥] - بود.
[٦] - به بركات همّت وى.
[٧] - بود.
[٨] - باشد.
[٩] - وى آن را نداند و نعمت شمرد.
[١٠] -+ تعالى.
[١١] -+ باشند كه ايشان.
[١٢] -« على» ندارد.
[١٣] - قوّاس( بدون« ال»).
[١٤] - شنودم.
[١٥] - تعالى.
[١٦] - او.
[١٧] - پسرى.
[١٨] -« رفت و» ندارد.
[١٩] - جاى.
[٢٠] - بايد.