ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٩٧
كردن.[١] وليكن بنده را بايد جهد كردن كه چون جهد نكند، پديد آيد كه نيازش درست نيست كه[٢] اضطرار از پس جهد درست شود.
و بزرگان چنين گفتهاند كه ايمان عطايى همچو ملكى است و مرو را چهار تقاضاگر؛ يكى تقاضاگر به وقت امر كه چون امرى بيند ايمانش[٣] تقاضا كند كه بگذارد، ديگر تقاضاگر شكر است به وقت نعمت كه چون نعمتى بيند ايمانش تقاضا كند كه شكر كن، و ديگر تقاضاگر رضا به قضا كه چون قضاى مكروه برسد [b ١٢٨] ايمانش تقاضا كند كه رضا دهد[٤] به قضاى مكروه و صبر كند،[٥] ديگر تقاضاگر توبه به وقت معصيت كه چون معصيت كرد ايمانش تقاضا كند كه توبه كن. چون اين چهار تقاضاگر نبود ببايد دانستن[٦] كه ايمانش عاريتى است.[٧]
و آنكه به خبر آمده است از رسول- صلّى اللّه عليه[٨] و سلّم-: «لا يزنى الزّانى حين يزنى و هو مؤمن، و لا يسرق السّارق حين يسرق و هو مؤمن، و لا يشرب الشّارب حين يشرب و هو مؤمن». تأويل اين خبر[٩] را خواجه محمد[١٠] على التّرمذى- رحمه اللّه-[١١] در معانى اخبار آورده است و بيان كرده[١٢] و چنين گفته كه مراد مؤمن آن است كه تا دل همچنانكه گرويده است مولى عزّ و جلّ را مىتواند ديدن، پس اين كارها بتواند كردن[١٣] و مال بتواند برداشتن[١٤] بىدستورى وى، پس بايستى كه چون بنده را يقين شد[١٥] كه مولى عزّ و جلّ مرا ازين كارها بازداشته است، اندرين حال مرا مىبيند، نتوانستى اين كارها كردن. سبب[١٦] آن است- و اللّه اعلم- كه نفس همچو آتشى است با دود و شهوتها افروزى، چون مرد تن را شهوت بسيار داد، نفس وى برافروختهتر شود و دود [a ١٢٩] نفس بيش دل وى را بپوشاند تا دل در آن ساعت كه معصيت كند مولى عزّ و جلّ را نتواند ديدن، لاجرم آن
[١] - گردانيدن.
[٢] - چه.
[٣] - ايمان او.
[٤] - ده.
[٥] -« به قضاى مكروه و صبر كند» ندارد.
[٦] - ترسيدن.
[٧] - چه اين نشان عاريتى بود.
[٨] - ٧.
[٩] -+ چنين ببايد دانستن چه+ خواجه.
[١٠] -+ بن.
[١١] -+ اين خبر را.
[١٢] -« بيان كرده» ندارد.
[١٣] - نتواند كردن+ چنانكه كسى پيش سلطان با كنيزكى وى زنا نتواند كردن.
[١٤] - برنتواند داشتن.
[١٥] - است.
[١٦] - وليكن+ سبب.