ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٩٤
دست از چيزهاى خوش بدارد و داروى تلخ را هرچند ناخوش آيد بخورد-* با آنكه خداوند عزّ و جلّ خورد خوش حرام نكرده است و به امّيد بهتر شدن داروى تلخ مىخورد با آنكه خداى عزّ و جلّ[١] نفرموده است كه [a ١٢٦] داروى همچنين تلخ بخور.[٢]
خداى عزّ و جلّ شهوت كافرى از دلهاى آدميان[٣] برداشته است كه هيچ آدمى[٤] را آرزوى كافرى نبود و اين فضل[٥] مولاىست- تعالى- بندگان را، ازين آدميان، مؤمنان مىخواهد به دليل آنكه خداى تعالى كافر را وبال فرموده است كه «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» [الاعراف/ ١٧٩][٦] اما بود كه بنده به كافرى درافتاده بود و نداند كه اين كفر است و[٧] شهوت معاصى بداد تا بندگى را جاى ماند[٨] كه اگر شهوت معصيت نبودى درجه مؤمنان ميان يكديگر پديد نيامدى. بدان معنى كه [پيدا[٩]] نبودى كه ناكردن معصيت از براى حرمت[١٠] مولاىست عزّ و جلّ يا از بهر ناخواستن طبع.[١١] پس مؤمن[١٢] چنان بايد كه منّت مولى را عزّ و جلّ باور داشتن. آرزوى[١٣] كافرى از دلهاى مسلمانان[١٤] [زايل گردانيد تا آدمى][١٥] ياد كند و جهد كند و از مولى عزّ و جلّ يارى خواهد تا معصيت نكند از بيم بيمارى دل و اگر معصيت كرده باشد و دل بيمار شده، دست بازدارد از بيم مرگ يعنى كفر و به طاعتها جهد كند به امّيد بهتر شدن دل و نامردن دل كه[١٦] مؤمن را امّيد نامردن دل هست با آنكه مولى عزّ [b ١٢٦] و جلّ طاعت بفرموده است و از معصيت بازداشته[١٧] و بنده را فرمانبردارى واجب بود هرچند[١٨] مثلا ورا در آن زيان بود. چون[١٩] مقرّ است كه هرچه مولى عزّ و جلّ مرا بفرمود از بهر بهبود[٢٠] من بود[٢١] و از هرچه مرا بازداشت از بهر بهبود[٢٢] من بازداشت.
[١] -+ او را.
[٢] - داروى بخورد+ همچنين.
[٣] - مؤمنان.
[٤] - مؤمن.
[٥] - منّت.
[٦] -« بندگان را ... هم اضلّ» ندارد.
[٧] -+ اين فضل مولى تعالى است كه بندگان را.
[٨] -+ و درجه هر مؤمنى ظاهر شود.
[٩] -[] ازP افزوده شد.
[١٠] - از بهر خدمت.
[١١] -+ و ديگر معنى آنكه- و اللّه اعلم- اگر بنده را رغبت معصيت نبودى تقاضا گر اندخسيدن نبودى به مولى تعالى، چه تن به معصيت رغبت كند آن سبب اندخسيدن گردد به مولى تعالى مر خردمندان را.
[١٢] -+ را.
[١٣] -+ را.
[١٤] - مؤمنان.
[١٥] -[] ازP افزوده شد.
[١٦] - چه.
[١٧] -+ است.
[١٨] - و اگر چند.
[١٩] - با آنكه بنده.
[٢٠] - به آمدن.
[٢١] - فرمود.
[٢٢] - به آمدن.