ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٩٠
هركه ايمان را بشناسد دوست دارد كه[١] بهترين چيزها كه مولى عزّ و جلّ مر بنده را داده است ايمان است چون دوست داشت، از شدن ايمان بترسد كه[٢] گفتهاند كه «إنّ الشّفيق بسوء ظنّ مولع». گفتا[٣] مهربانى ارخيده بود و بدگمانى.[٤] و ازين است [a ١٢٣] كه مادر بر فرزند بدگمان بود،[٥] چه مهر او بر وى بيشتر بود لاجرم بر هلاك فرزند و آفت وى ترسانتر بود و چون از شدن او[٦] بترسد، جهد كند تا از سبب شدنش[٧] دست بازدارد.
چنانكه خواجه حكيم در[٨] حقّ ماه رمضان گفته است كه ماه رمضان مهمان عزيز[٩] است، منشان مگر با يارش، كه چون كسى قدر ايمان شناخت با ايمان ننشاند مگر يارش. پس هزينه كن به مقدارش، بترس از آزارش. «يار» ايمان كردار نيك است[١٠] چنانكه مولى عزّ و جلّ بيان كرده است كه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» [البقرة/ ٢٧٧]. گفت: آن كسانى[١١] كه ايمان آوردهاند و كردارهاى نيك به جاى آوردهاند.[١٢] پس پديد آمد كه ياران ايمان كردار نيك است. و «هزينه كردن به مقدارش» جهد كردن بود به بسيارى طاعتها مر شكر يافت ايمان را، چه شكر ايمان كوشيدن بود به بسيارى طاعت چنانكه پيشتر[١٣] بيان كرديم. چون از رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- سؤال كردند كه چون مولى عزّ و جلّ كردههاى[١٤] ترا عفو كرده است اين خويشتن رنجانيدن به خدمت ترا از چيست؟ فرمود كه [b ١٢٣] «افلا اكون عبدا شكورا». و «ترسيدن از آزارش» آن بود كه چون داند كه معاصى جفت ايمان نيست و اندر خورد[١٥] وى نى، با ايمان ننشاند، چه چون كسى را به خانه مهمان آيد عالمى و آنكس شاد بود[١٦] به آمدن وى و داند كه اگر وى[١٧] فاسقان را بيارد[١٨] و به خانه خود مهمان نشاند[١٩] بىحضورى[٢٠] شود و برود، با وجود او[٢١] فاسقان را بيارد.[٢٢] پديد آيد كه وى به آمدن وى[٢٣] شاد نيست و از آزار وى ترسان نيست.
[١] - چه.
[٢] - چه.
[٣] - يعنى.
[٤] - بدگمان.
[٥] - است.
[٦] - شدنش.
[٧] - شدن او.
[٨] - به.
[٩] -+ تر.
[١٠] - منشان مگر با يارش، تعظيم هزينه كن به مقدارش، بترس از آزارش، چون كسى قدر ايمان بشناخت ننشاند ايمان را مگر با يارش و يارش كردار نيك است.
[١١] - كسهاى.
[١٢] - كردار نيك كردند.
[١٣] - ندارد.
[١٤] - كردارهاى.
[١٥] - خوى.
[١٦] - شود.
[١٧] - من.
[١٨] - بيارم.
[١٩] - و با وى به خوان بنشانم.
[٢٠] - وى بژمان/ پژمان.
[٢١] - به جاى« با وجود او»، آن.
[٢٢] - فاسقان را نيارد و چون بيارد.
[٢٣] - آن عالم.