ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٩
در غفلتاند وليكن نمىدانند چون بميرند[١] آگاه شوند. و علامت بيدارى دل آن بود- و اللّه اعلم-[٢] كه غم بندگى خورد كه وى از مولى عزّ و جلّ[٣] پذيرفته است و غم روزى [b ١٣] نخورد كه روزى[٤] وى پذيرفته است و شادى به زيادتى بهره دين كند كه وى پاينده است و غم به نقصان دين خورد كه دشمن دين بسيار است. چون شادى به زيادتى بهره دنيا بود و غم به نقصان دنيا خورد، دليل آن است كه در غفلت است وليكن نمىداند. و به تمامى اين فصل بيان كرده شود به جايگاه او.[٥] ان شاء اللّه تعالى.
و ديگر علم حال آن بود كه بداند كه مرا نيّت كارهاى خير در دل درست هست يا نى؟
چه بسيار كس بود[٦] كه نيّت از دل وى رفته بود[٧] و وى را خبر نه.[٨] چه خواجه حكيم- رحمة اللّه-[٩] گفته است كه بر هيچ گمشده آن غم نبايد خوردن كه بر گمشده نيّت، چه هيچكار خير بىنيّت درست نيايد، چه رسول- ٧-[١٠] چنين گفته است: «لا قول الّا بالعمل و[١١] لا عمل الّا بالنّيّة، و لا قول و لا عمل و لا نيّة الّا ما وافق السّنة». گفت: هيچ كار خير بىنيّت كار نيست و هيچكار و هيچگفتار و هيچنيّت درست نيست جز آنكه موافق سنّت است. و خواجه حكيم- رحمة اللّه-[١٢] گفته است كه نيّت كار دل است چون دل به زندان تن افتاد و تن به زندان [a ١٤] دوستى دنيا افتاد هيچ نيّت اين كس درست نبود تا دل ازين دو زندان رهايى نيابد از بنده هيچكار خيرى[١٣] نيايد. و بيان اين[١٤] به جايگاه وى كرده[١٥] شود. ان شاء اللّه تعالى.
و ديگر شناخت حال محبّت بود، چه بسيار كس بود[١٦] كه در پنداشت محبّت بود و آن را محبّت پندارد، چه اهل معرفت چنين گفتهاند كه هركه را از محبّت بهره[١٧] است زبان وى از ياد[١٨] دعوى محبّت بسته است و هركه از محبّت بىبهره است از پنداشت و
[١] - در حاشيه:+ آنگاه.
[٢] -« و اللّه اعلم» ندارد.
[٣] - مولى تعالى.
[٤] -+ مولى تعالى از.
[٥] - به تمامى بيان اين فصل به جايگاه وى گفته شود.
[٦] - باشند.
[٧] - باشد.
[٨] - نبود.
[٩] -+ تعالى.
[١٠] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[١١] -« لا قول الّا بالعمل و» ندارد.
[١٢] -+ تعالى.
[١٣] - كار خير به صواب.
[١٤] - در حاشيه:+ سخن.
[١٥] - گفته.
[١٦] - باشند.
[١٧] - هركه از محبت با بهره.
[١٨] - غير و.