ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٨٩
[٢٠] فصل فى ايمان العطايى و العاريتى[١]
اهل معرفت چنين گفتهاند كه ايمان عطايى بود و عاريتى و هر يكى را نشانيست. نشان ايمان عطايى شناخت[٢] ايمان است و نشان درستى شناخت[٣] مهر است[٤] و نشان درستى مهر [b ١٢٢] ترس شدن ايمان است. و مولى عزّ و جلّ از آنكسان كه بر ايمان ميرند و به بهشت در[٥] آيند خبر داده است كه ايشان در دنيا ترسكار بودهاند.[٦] چنانكه[٧] مىفرمايد:[٨] «إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ» [الطّور/ ٢٧]. در تأويل اين آيت چنين گفتهاند كه بهشتيان گويند كه ما در دنيا ترسكار بوديم از شدن ايمان. مولى عزّ و جلّ منّت كرد بر ما،[٩] ايمان ما نگاه داشت و از عذاب آتش نگاه داشت. و نشان درستى ترس ايمان شدن[١٠] پرهيز كردن[١١] از سبب شدن ايمان بود[١٢] و آن ستم كردن است بر اهل ايمان و خوار داشت[١٣] اهل ايمان و كردن آنچه ناندر خور ايمان بود[١٤] يعنى عصيان.
چون كسى را ايمان دهند و شناخت ايمان ندهند، خطر است كه عاريت دادهاند.[١٥] و
[١] - فصل فى علامات الايمان العطايى و العارية.
[٢] -+ قدر.
[٣] -+ قدر.
[٤] -+ بر ايمان.
[٥] - اندر.
[٦] - بودند.
[٧] -+ مولى تعالى.
[٨] -+ قوله تعالى.
[٩] -+ و.
[١٠] - از شدن ايمان.
[١١] -+ است.
[١٢] - ندارد.
[١٣] - داشتن.
[١٤] - آنچه در نخوريد با ايمان.
[١٥] - كه ايمان عاريتى باشد.