ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٧٤
توانست ديدن شكر نعمت[١] منعم بر خود[٢] واجب بيند.
و علامت درستى[٣] نعمت از منعم آن بود كه به خدمت مولى عزّ و جلّ[٤] مشغول شود، چنانكه[٥] مىفرمايد قوله عزّ و جلّ: «اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ» [سبا/ ١٣].[٦] فرمود:[٧] كار كنيد اى تبار داود مرا و شكر كنيد آنچه شما را دادهام.[٨]
و رسول- ٧-[٩] چندانى[١٠] نماز گزاردى[١١] كه پاى مباركش بياماسيدى.[١٢] ياران[١٣] سؤال كردند كه مولى عزّ و جلّ نه آنچه تو كنى[١٤] از تو عفو كرده است؟ رسول- ٧-[١٥] چنين فرمود[١٦] كه «افلا اكون عبدا شكورا». گفت:[١٧] پس بنده شكركننده[١٨] نباشم! پس پديد آمد كه يك شرط[١٩] به خدمت كوشيدن است، ديگر از معاصى پرهيز كردن،[٢٠] چه اهل معرفت چنين گفتهاند كه كمترين شكر نعمت آن بود كه نعمت را سلاح [b ١١٣] معصيت نسازى. دليل برين[٢١] آنكه مولى عزّ و جلّ[٢٢] در قرآن چنين فرموده[٢٣] كه «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» [آل عمران/ ١٢٣]. پارسى[٢٤] اين بود كه نصرت كرد مولى عزّ و جلّ[٢٥] شما را و شما ذليل و ضعيف بوديد،[٢٦] پرهيزگار باشيد.[٢٧] پس پديد آمد كه شرط ديگر در شكر پرهيزگاريست و شرط ديگر[٢٨] صبر است در محنت، چه رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- فرموده است:[٢٩] «من كان فى الرّخاء شكورا، كان فى البلاء صبورا». فرمود[٣٠] كه هركه در
[١] -« نعمت» ندارد.
[٢] - خويش.
[٣] -+ ديدار.
[٤] - تعالى.
[٥] -+ حقّ تعالى.
[٦] -+ حقّ تعالى.
[٧] - گفت.
[٨] - به شكر.
[٩] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[١٠] - چندان.
[١١] - كرد.
[١٢] - پاى مبارك وى ورم كرد و شوخابه روان شد.
[١٣] -« ياران» ندارد.
[١٤] - نه مولى تعالى آنچه كردهاى و آنچه كنى.
[١٥] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[١٦] - گفت.
[١٧] - گفتى.
[١٨] - شاكر.
[١٩] - ديگر شرط شكر.
[٢٠] - ديگر شرط شكر از معاصى دور بودن است و پرهيز كردن.
[٢١] -« اين» ندارد.
[٢٢] - تعالى.
[٢٣] - است قوله عزّ و جلّ.
[٢٤] -+ آيت.
[٢٥] - تعالى+ مر شما را يعنى رسول صلى اللّه عليه و سلّم را و ياران او را و شما ذليل ...
[٢٦] -+ پس.
[٢٧] -+ از مولى تعالى تا مگر شكر توانيد كردن.
[٢٨] -+ در شكر نعمت.
[٢٩] - خبر داد.
[٣٠] - گفت.