ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٧
معصيت شرم ندارد و اين را «مخذول» و «مدبر» خوانند.[١] با اينچنين كس صحبت نبايد داشتن[٢] چه از رسول- ٧-[٣] در[٤] خبر آمده است: «كن مع اللّه على المدبر». با خداى باش بر[٥] مدبر. معنى آن بود- و اللّه اعلم- كه چون مىبينى كسى كه ورا مولى عزّ و جلّ[٦] به توفيق و عصمت عزيز نمىگرداند تو نيز با وى صحبت [a ١٢] مدار، چهخبر ديگر آمده است كه[٧] رسول- صلى اللّه عليه و سلّم-[٨] گفت: «تحبّبوا الى اللّه ببغض اهل المعاصى، و تقرّبوا اليه بالبعد منهم، و التمسوا رضاه بسخطهم». فارسى[٩] اين بود كه خويشتن را دوست گردانيد به نزد مولى تعالى به دشمن داشتن اهل معصيت[١٠] و نزديكى جوييد به نزد مولى عزّ و جلّ به دورى از اهل معصيت و بجوييد خشنودى مولى عزّ و جلّ[١١] به خشم اهل معصيت.
و ديگر[١٢] آن بود كه با زن و فرزند معاملت چگونه كند و با همسايگان[١٣] و به وقت خريدن و فروختن همچنين. و اصل شناخت اين معاملتها خبر رسول است[١٤]- صلّى اللّه عليه و سلم- كه گفت: «ان تحب للنّاس ما تحبّه لنفسك». با مردمان چنان معاملت كنى[١٥] كه گر[١٦] با تو كنند ترا خوش آيد.[١٧] و هريكى را ازين معاملتها به جاى[١٨] وى ياد كنيم. ان شاء اللّه تعالى.
ديگر[١٩] علم حال باطن آن بود كه حال باطن خويش بشناسد كه در چه حال است؟ در يقين يا در شك. چه بسيار كس بود[٢٠] كه در شك بود و وى[٢١] يقين پندارد. چه اهل معرفت چنين گفتهاند كه[٢٢] «ظاهر الشك يشبه اليقين، و ليس بيقين». و «ظاهر اليقين يشبه الشكّ [b ١٢]، و ليس بشك». پارسى اين بود كه ظاهر شك به يقين ماننده بود و آن يقين نبود و ظاهر يقين به شك ماننده بود و آن شك نبود. و معنى اين
[١] - مخذول خوانند و مدبر.
[٢] - داشت.
[٣] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٤] -« در» ندارد.
[٥] - از.
[٦] - مولى تعالى وى را.
[٧] - از.
[٨] - كه گفت.
[٩] - از.
[١٠] - معاصى.
[١١] - مولى تعالى.
[١٢] -+ علم حال.
[١٣] - با زن و فرزند بدانى كه چگونه معاملت بايد كردن و با همسايه.
[١٤] - خبر است از رسول.
[١٥] - كن.
[١٦] - اگر.
[١٧] - به جاى« ترا خوش آيد»، پسند كنى.
[١٨] - جايگاه.
[١٩] - و ديگر.
[٢٠] - باشند.
[٢١] -« وى» ندارد.
[٢٢] -« كه» ندارد.