ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٥٩
بود. و مال تجربه است كه مولى عزّ و جلّ[١] مر بنده را مال دهد تا پيدا گردد[٢] كه همّت وى چيست. و روزى پذيرفته مولى عزّ و جلّ است. كار افزايد و كاهد و مال[٣] [b ١٠٢] افزايد و كاهد و روزى نيافزايد و نكاهد. چه آنگاه كه قسمت فراختر رفته بود فراختر رسد و[٤] هرچند بنده جهد كند يا[٥] نكند، هر وقتى كه بنده روزى از مال بيند و مال از كار بيند و كار از قوّت تن بيند وى را به[٦] خويشتن چنان اعتماد افتد كه گويى روزى دهنده خويش مگر خود است،[٧] لاجرم طاعتهايش بىقيمت گردد، چه نخستين شرط بندگى آن است كه مولى عزّ و جلّ[٨] را به پذيرفته[٩] استوار تواند داشت[١٠] و آنگاه فرمانش[١١] بگذارد و اين پرستش است. نخست[١٢] گروش بايد، آنگاه پرستش تا طاعتش با قيمت بود.
و خواجه حاتم- رحمة اللّه عليه-[١٣] گفته است كه شرط بندگى آن است كه از نماز تا به نماز دل[١٤] مشغول دارى و اندر نماز دل به خداى تعالى[١٥] دارى وليكن اين آنكسى تواند كردن كه دلش بر[١٦] پذيرفته مولى عزّ و جلّ آرام گرفته باشد،[١٧] چه هركه را دل بر[١٨] پذيرفته مولى عزّ و جلّ[١٩] آرام نيافته بود يعنى به[٢٠] روزى و تو او را گويى كه دل به نماز دار، همچنان بود كه كسى را اسب تندر[٢١] بوده بود، او[٢٢] را گويى عنان اسب[٢٣] بكش.
جواب دهد كه اگر مرا ده دست باشد[٢٤] به هر ده دست [a ١٠٣] پيش زين كويه گيرمى، مرا از عنان چه خبر است. همچنين هركه را غم روزى فردا بر دل او[٢٥] افتاد اگر ورا[٢٦] ده دل بود به هر ده دل غم روزى[٢٧] خورد، هنوز غم[٢٨] زيادت آيد و وى دل به نماز كى تواند داشتن؟
مردى مر خواجه حاتم[٢٩] را- رحمة اللّه عليه-[٣٠] پرسيد كه روزى طلب كنيم؟
گفت: اگر مىدانى كه كجاست طلب كن.
[١] - تعالى.
[٢] -+ حال وى.
[٣] -+ نيز.
[٤] -« و» ندارد.
[٥] -T : تا.
[٦] - بر.
[٧] - روزى دهنده خود وى استى.
[٨] - تعالى.
[٩] -+ وى.
[١٠] - داشتن.
[١١] - فرمانهاى او.
[١٢] - نخستين.
[١٣] - تعالى.
[١٤] -+ به نماز.
[١٥] -« تعالى» ندارد.
[١٦] - به.
[١٧] - مولى تعالى آرام يافته بود.
[١٨] - به.
[١٩] - تعالى.
[٢٠] - بر.
[٢١] - توسن.
[٢٢] - تو+ او.
[٢٣] -« اسب» ندارد.
[٢٤] - استى.
[٢٥] -« او» ندارد.
[٢٦] - او.
[٢٧] -+ خود.
[٢٨] -+ روزى.
[٢٩] - حكيم.
[٣٠] -« رحمة اللّه عليه» ندارد.