ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٥٧
و به فضولى و فاسقى نرسد.
و خواجه شقيق[١] در تأويل اين آيت كه[٢] «وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ، لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ» [الشّورى/ ٢٧]. چنين گفته است[٣] كه اگر مولى عزّ و جلّ[٤] همگان[٥] را روزى بىرنج كسب[٦] رسانيدى به فتنهها افتادندى كه رنج كسب بسيار كس را سبب سلامت است. و آنكه به خبر آمده است:[٧] «إنّ اللّه يبغض الشباب الفارغ». خداى[٨] تعالى دشمن دارد جوان فارغ را.
معنى همين است[٩] كه چون به كار دين مشغول نباشد و كسب[١٠] نكند تنش فضول شو [د].[١١]
و خواجه حكيم- رحمه اللّه- چنين گفته است: «انّ الشّباب و الفراغ[١٢] و الجده مفسدة الدّين».[١٣]
|
جوانى و بيكارى و خواسته |
ازين سه بود دينها كاسته |
|
و به حكايت شنيدم از پيرى[١٤] كه زبيده خاتون زن هارون الرّشيد- رحمة اللّه عليهما-[١٥] دهى كه ورا اقطاع بود،[١٦] به ده هزار دينار به قباله داده بود و ملخ بيامد و غلّه[١٧] را بخورد. و خواجگان آن ده همه[١٨] بيامدند و به نظر خواستن. و زبيده بر منظرى نشسته بود و دوك مىرشت.[١٩] يكى را از آن [b ١٠١] پيران[٢٠] چشم بر وى افتاد. پرسيد:[٢١] آن كيست كه دوك مىريسد؟ خبر دادند كه زبيده است. گفتند: بياييد تا بازگرديم و غم زر خوريم كه زن كه دوك[٢٢] ريسد، ما را نظر كى كند. چون زبيده ديد كه بازگشتند، كسى را بفرستاد كه[٢٣] آن مردمان كيانند و به چهكار آمدهاند[٢٤] و چرا بازگشتند؟ آمدند و گفتند[٢٥]
[١] -+ رحمة اللّه تعالى.
[٢] -+ خداى تعالى فرموده است.
[٣] - گفتهاند.
[٤] - تعالى.
[٥] - همهگنان(- همگنان).
[٦] - بىرنج كسب روزى.
[٧] - آمده است به خبر از رسول صلى اللّه عليه و سلّم كه فرمود.
[٨] - يعنى+ خداى.
[٩] - همين معنى دارد.
[١٠] -+ نيز.
[١١] -+ و به فضولى مشغول شود چه.
[١٢] -T :+« و الحمام».
[١٣] -+ اى مفسده.
[١٤] - بزرگى.
[١٥] -« رحمة اللّه عليهما» ندارد.
[١٦] - مرديهى را كه ملك او بود.
[١٧] -+ هاى آن ده.
[١٨] -« همه» ندارد.
[١٩] - مىريست.
[٢٠] - يكى از پسران را.
[٢١] -+ كه اين.
[٢٢] -+ مى.
[٢٣] -+ بنگر.
[٢٤] - آمده بودند.
[٢٥] - آنكس آمد و گفت.