ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٥٣
اسباب چفسى،[١] باطنت هلاك شود. ميانه رفتن آن بود كه دست به اسباب اندر زده دارى[٢] و باطن[٣] از اسباب جدا دارى كه اگر از اسباب دست بازدارى، در سنّت خلل افتد و اگر به باطن بر سبب[٤] دل بندى، در فريضه خلل افتد، چه كسب كردن سنّت است و كسب ناكردن رخصت است و كسب ناديدن[٥] بدعت است و روزى از كسب ناديدن فريضه است. و همين خواجه گفته است- رحمه اللّه- كه فارغى از كار نشان كاهلى است [b ٩٨] و فارغى اندر كار نشان بسندكارى است. و همين خواجه گفته است كه اگر اندر روزى شكّى هست، كسب كن تا شكّ روزى را[٦] زير كسب بپوشانى تا رسوا نشوى و اگر يقينت قوّت مىدارد كه به كسب هيچ نگرانى نيست، كسب كن تا قوّت يقين[٧] در زير كسب بپوشى تا پيدا نشود[٨] چه كسب كردن مشغولى آرد و كسب ناكردن مشهورى.[٩] مشغولى تن را گزايد و مشهورى دين را.[١٠]
و خواجه امام ابو القاسم كرانسى [كذا: كرابيسى]- رحمه اللّه- چنين گفتى كه وقتى خواجه حاتم بلخى- رحمه اللّه- به زيارت وبشكه[١١] مىخواست رفتن، خواجه شقيق[١٢] گفتش:[١٣] بيدار باش[١٤] تيرلنگ چغانى نخورى! چون خواجه حاتم- رحمه اللّه- بدين خواجه چغانى رسيد، مر حاتم را پرسيد[١٥] كه هيچ باديه را فرورفتهاى؟
گفت: رفتهام.
گفت: چگونه رفتهاى؟
گفت: بر سبيل توكّل.
گفت: زاد نبردهاى[١٦] با خويشتن؟
گفت: نى![١٧]
[گفت:][١٨] پس چيزى از كجا مىخوردى؟[١٩]
گفت: پديد مىآمد.
[١] -T : معنى كلمه در بين سطور:« متعلق شوى».
[٢] - باشى.
[٣] -+ را.
[٤] - كسب.
[٥] - كسب ديدن.
[٦] -+ در.
[٧] -+ را.
[٨] - نشوى.
[٩] -+ آرد.
[١٠] - گزايد.
[١١] - اواشكرد[ كذا].
[١٢] - رحمه اللّه تعالى.
[١٣] -+ كه.
[١٤] -+ تا.
[١٥] - پرسيد مر حاتم را.
[١٦] - نبرده بودى.
[١٧] - نه+ گفت.
[١٨] -[] ازP افزوده شد.
[١٩] - خوردى.