ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٤٧
تن كس بود كه بيمار بود كه از[١] بيمار شدن بترسد و مرو را چون خورد خوش پيش آيد چون خردش قوّت دارد و در خوشى طعام[٢] ننگرد، عاقبتش[٣] را انديشد كه نباشد[٤] كه اگر[٥] بخورم، بيمارى[٦] من سختتر شود.[٧] بايد كه دست از آن طعام بدارد[٨] و برين[٩] قياس كس بود كه بيمار بود[١٠] و از براى او داروى تلخى به بهاى گران بخرند و او به تكلّف بخورد و به ناخوشى او ننگرد از عاقبت انديشد بدان امّيد كه از بيمارى بهتر شوم.[١١]
همچنين آنكس كه خردش قوّت ندارد،[١٢] نعمت آن را خواند[١٣] كه[١٤] وى را خوش آيد و محنت آن را خواند[١٥] كه نفس[١٦] وى را ناخوش آيد، چه تن به چيزى رغبت كند كه وقتى[١٧] ورا خوش آيد. و خواجه حكيم[١٨] گفته است: محبوب[١٩]- يعنى آنچه تن او را دوست دارد- آن غذاى نفس است و مكروه،[٢٠] آنكه تن او را[٢١] ناخوش دارد بار نفس است و غذاى عقل. اگر[٢٢] مولى عزّ و جلّ[٢٣] بنده را پيوسته چنان دارد كه تن وى دوست دارد و قضاى[٢٤] مكروه [b ٩٥] پيش نيارد و دل[٢٥] تباه شود. مثالش چنان بود كه ستورى به آخر بسته[٢٦] علف مىدهد و هيچ كار نفرمايد و بار برو ننهد، اين ستور تباه شود.
در وصاياى پيغمبر- صلى اللّه عليه[٢٧] و سلّم- آوردهاند كه مر ابو هريره را گفت: يا ابو هريره چون در تندرستى دراز بمانى، تن را خوش آيد وليكن دلت سخت شود و دل سخت از رحمت مولى عزّ و جلّ دور بود.[٢٨] آنكه[٢٩] مولى عزّ و جلّ[٣٠] در[٣١] حقّ وى نيكبختى
[١] - به جاى« كه از»، يا از بيش.
[٢] - بدان خوشحالى.
[٣] - چه+ عاقبتش.
[٤] - نبايد.
[٥] -+ از اين خورد خوش.
[٦] -+ بر.
[٧] -+ باز بيمار شوم.
[٨] - و دست ازان خورد خوش بازدارد.
[٩] - بر همين.
[١٠] -+ يا از بيمار شدن بترسد.
[١١] - به جاى« از براى او ... بهتر شوم»، وى داروهاى تلخ و تيز به بهاى گران بخرد و به تكلّف فرو خورد و بدان ناخوشى وى ننگرد چه عاقبتش را انديشد كه امّيد است كه به خوشى گذاره كند و صحت يابد.
[١٢] - دارد.
[١٣] - نخواند.
[١٤] -+ حالى.
[١٥] - نخواند.
[١٦] - وقتى.
[١٧] - حالى وقت.
[١٨] -+ رحمه اللّه تعالى.
[١٩] -+ نفس.
[٢٠] -+ عقل، يعنى آنچه.
[٢١] -« او را» ندارد.
[٢٢] - چون.
[٢٣] -+ مر.
[٢٤] - قضاهاى.
[٢٥] -+ او.
[٢٦] - كسى ستورى دارد و به آخر بر بندد و.
[٢٧] - ٧+ مر ابا هريره را رضى اللّه عنه گفت.
[٢٨] - شود.
[٢٩] - آنكس را كه.
[٣٠] - تعالى.
[٣١] - به.