ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٤
يكى باطن؛ آنچه ظاهر است، آن است كه در آن حال كه نماز خواهى كردن[١] يا روزه خواهى داشتن[٢] [b ٩] يا خريد و فروخت خواهى كردن[٣] در حال معلوم بايد كردن تا بدانى كه نماز چگونه بايد كردن تا موافق شريعت آيد و روزه چگونه بايد داشتن[٤] و خريد و فروخت چگونه بايد كردن تا موافق شريعت آيد.
و ديگر علم حال از روى ظاهر آن بود كه معاملت با خلق بدانى كردن كه از رسول- ٧-[٥] فرمان است كه «أنزلوا النّاس على قدر منازلهم». گفت هركسى[٦] را به جاى وى بداريد. پس ببايد دانستن كه با مهتر معاملت چگونه[٧] بايد كردن و با كهتر چگونه؟[٨] چه[٩] خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه-[١٠] گفته است كه هروقتى كه كهتر را به جاى مهتر داشتى، تخم فضولى در سرش كاشتى و هروقتى كه مهتر را به جاى كهتر داشتى، تخم عداوت در دل وى كاشتى و چون هركسى را به جاى وى داشتى، تخم ديانت در سر خود كاشتى. پس ببايد دانست كه مهتر كدام بود و كهتر كدام تا معاملت بدانى كردن. يكى مهتر بود از روى علم و يكى مهتر بود از روى عقل و كس بود كه از روى علم مهتر بود و از روى عقل كهتر. چه خواجه حكيم- رحمة اللّه [a ١٠] عليه-[١١] گفته است: مهتران زمانه ما به هنر[١٢] مهتراناند و به خرد[١٣] كهتران، هرچند[١٤] مهتر مىشوند به بىخردى فروتر مىشوند. و آنكس كه از روى عقل مهتر مىشود علامتش آن بود كه بر تن خويش مهتر بود يعنى پادشاه بود بر خويشتن به وقت خشم و شهوت. و به وقت طمع و ترس[١٥] چاپلوسى نكند، چه رسول- صلى اللّه عليه و سلم- گفته است: «ليس الملق من اخلاق المؤمن». گفت: چاپلوسى از اخلاق مؤمنان نيست. و چاپلوسى آن بود كه از بهر طمع و ترس به دروغ بستايد و[١٦] هركسى را[١٧] زيادت از آن تواضع كند كه اندازه وى بود.
و هر وقتى كه مرد با علم[١٨] بود و به عقل ناقص،[١٩] آن علم وى سبب هلاك وى بود،
[١] - نماز مىگذارى.
[٢] - روزى مىدارى.
[٣] -+ اگر علم اين حال پيش معلوم نكرده.
[٤] - داشت.
[٥] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٦] - كس.
[٧] - چگونه معاملت.
[٨] -+ معاملت بايد كردن.
[٩] - به جاى« چه»، و.
[١٠] - رحمه اللّه تعالى.
[١١] -« رحمة اللّه عليه» ندارد.
[١٢] - بهتر.
[١٣] - تن- خود.
[١٤] - در حاشيه:+ به هنر.
[١٥] -+ كه از بهر طمع و ترس.
[١٦] -« و» ندارد.
[١٧] -+ و.
[١٨] - در حاشيه:+ تمام.
[١٩] -+ بود.