ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٣٦
بر كسى بردارم كه[١] مهتر بود. و خردمندان بنكوهند حاجت جز وى برداشتن. و مردمان گويند كه دولت علم رفت، دولت علم از بهر آن رفت كه اهل علم علم[٢] را خوار كردند به نزد نادانان.[٣] و اگر اهل علم علم را از خوار شدن نگاه داشتندى علم مر ايشان را از خوارى نگاه داشتى.[٤] و اگر علم را بزرگ داشتندى[٥] علم مر ايشان را بزرگ گردانيدى.
ولكن علم را به نزد نادانان سبك كردند،[٦] علم نيز مر ايشان را سبك كرد. و علم را به طمع خوار كردند[٧] تا رونق علم برفت. و نهاد مردمان را چنين يافتم كه هركه به ايشان به طمع بياميزد، به نزد ايشان خوار شود و هركه خويشتندارى كند مردم[٨] ورا عزيز دارند.
اينچه ياد كرده شد بنابر خبر رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- [b ٨٨] كه به اوّل كتاب ياد كرده شده بود[٩] كه[١٠] «من عرف نفسه، فقد عرف ربّه». مؤمن چنان بايد كه اينها كه ياد كرده شد معلوم كند تا احوال و افعال باطن خويشتن[١١] را بشناسد كه درست كدام است و نادرست كدام؟[١٢] و چون بعضى از علم تنشناسى معلوم كرد از مولى عزّ و جلّ يارى خواهد تا نفس را خلاف تواند كرد. هرچند كسى نفس را بشناسد از ضرر وى نرهد به شناختن وى. فايده[١٣] وى آن بود كه تا نميرد به مولى عزّ و جلّ مىاندخسد چه آنكس كه تن را نشناخته بود مثال وى چنان بود كه كسى را با مارى اندر خانه كنند و وى نداند[١٤] كه فعل مار گزيدن است، از مار ايمن زيد و چون مار به وى قصد كند نترسد و فرياد نكند تا ناگاه كه[١٥] مرو را بگزد و هلاك شود[١٦] و چون دانسته باشد كه فعل مار گزيدن است هم نيز[١٧] مار گزيدن به جاى ماند ولكن سود وى آن بود كه تا مار در خانه مىبيند از گزيدن وى ايمن نبود و پيوسته در خطر[١٨] باشد. و تا مرد را تنشناسى درست[١٩] نشود علم و طاعت مرو را سود ندارد كه[٢٠] خواجه ابو اسحاق بشاغرى- رحمه اللّه- چنين گفته است كه تا [a ٨٩] مرد تن را نشناسد هيچ هنرى وى را نام هنر ننهند و نيكيهاى وى به آسمان راه
[١] -+ وى.
[٢] - ندارد.
[٣] - نادان.
[٤] - داردى.
[٥] - داشتى.
[٦] -+ و.
[٧] - به طمع بيالودند.
[٨] - مردمان.
[٩] -« كه به اول ... شده بود» ندارد.
[١٠] -+ فرمود.
[١١] - خود.
[١٢] -+ است.
[١٣] - وليكن+ فايده.
[١٤] -T : بداند.
[١٥] - مار.
[١٦] - كند:
[١٧] - هم اگرچه به دانستن وى.
[١٨] - پرحذر.
[١٩] -+ معلوم.
[٢٠] - چه.