ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٣٤
هركه نيست معزول كن. خواجه منشور خليفه را بدرانيد و گفت: عجب كه[١] از ميراث دارى رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- بيرون آيم و به كار دارى تو اندر آيم. همّتش چنين بود و حرمتش چنانكه آوردهاند كه روزى در خانه خويش[٢] نشسته بود با ياران؛ كسى نام رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- گفت: ياران صلوات دادند و وى نداد و رويش زرد شد و گرد خانه خويش بنگريست و آنگاه صلوات داد. پرسيدند كه چگونه بود كه[٣] همان ساعت صلوات ندادى؟ گفت: خواستم كه بدهم و بترسيدم كه نبايد كه در خانه من چيزى مخالف سنّت وى بود و روز قيامت مرا عتاب كند و گويد كه شرم نداشتى اى على كه در خانه تو چيزى بود مخالف سنّت من و بر من صلوات دادى، چون نگاه كردم، چيزى نديدم كه مخالف سنّت وى بود، آنگاه صلوات دادم.[٤]
و چون مولى عزّ و جلّ جهان[٥] را ويران خواهد كردن، علم را در ميان مردمان بىاصل و بىهنر[٦] و بىمروّت نهد كه از بهر طمع به در سلطانان[٧] و توانگران و محتشمان روند و علم به نزد ايشان برند و سخن [a ٨٧] به هواى ايشان گويند تا قدر علم و اهل علم از دل آنها برود[٨] و هلاك شوند.
و از پدر خويش- رحمة اللّه عليه- به املا نبشتهام[٩] كه عبد اللّه[١٠] مسعود- رضى اللّه عنه- چنين فرموده[١١] است كه «لو انّ أهل العلم صانوا علمهم، لسادوا به أهل زمانهم، ولكن أتوا به أبواب أهل الدّنيا، فاستخفّوا بهم و بعلمهم». گفت: اگر اهل علم علم خويش را حرمت دارندى، بر اهل زمانه خويش مهترى كردندى ولكن علم را به در دنياداران مىبرند لاجرم هم ايشان را خوار مىدارند و هم علم ايشان را. و هم درين[١٢] معنى قاضى عبد العزيز جرجانى رحم[١٣] چند بيت نيكو گفته است:[١٤]
|
يقولون لى فيك انقباض و إنّما |
رأوا رجلا عن موضع الذّل احجما |
|
[١] - كارى.
[٢] - خود.
[٣] -« بود كه» ندارد.
[٤] - آنگاه بار سيم صلوات دادن.
[٥] - در متن: چكان[ كذا]، در حاشيه: جهان.
[٦] - بىپرهيز.
[٧] - سلطان.
[٨] - به نزد ايشان نماند.
[٩] - نوشته.
[١٠] -+ بن.
[١١] - گفته.
[١٢] - اندر اين.
[١٣] -« رحم» نشانه و مخفف رحمه اللّه/ رحمة اللّه عليه؛P : رحمه اللّه تعالى.
[١٤] - بيتى چند گفته است+ شعر.