ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٣٠
بستن و علمهاى ديگر مىآموزند.[١]
و خواجه حكيم- رحمه اللّه- مر اهل زمانه خويش[٢] را به پرورش[٣] عقل حريص كرد و چنين گفت: «من لم يكن عقله باوفر ما فيه كان هلاكه بأحسن ما فيه». پارسى چنين بود كه گفت: هركه را خرد وى بهترين چيزهاى وى نيست، هلاك وى جز در بهترين چيزهاى وى نيست. و معنى اين سخن آن است كه چون مرد را عقل ناقص بود چنان بايد كه [b ٨٣] عقل را پرورش مىدهد و علم مىآموزد تا علمش بر دهد، چه عقل خنور[٤] علم است. و مثال[٥] چنين گفتهاند كه عقل همچون جويست و علم همچون آب، هركه را جوى باريك[٦] بود و خواهد كه آب زيادت كند، نخست جوى[٧] فراختر بايد كردن و آنگاه آب زيادت كردن،[٨] چه اگر جوى فراخ ناكرده[٩] آب[١٠] زيادت كند آب و جوى ويران شود[١١] و آب جايى[١٢] رود كه زيان دارد. و همچنين چون كسى را كه عقل ناقص بود و بر خشم و شهوات خويش پادشاه نبود و تن را رياضت ندهد و حكمت و پند نشنود و با خردمندان صحبت ندارد و علم نآموزد،[١٣] خطر بود كه هرچند علمش زيادت شود با كبرتر شود و به شهوات حريص[١٤] و خصلتهاى بد در وى قوىّتر شود.
و هم خواجه حكيم- رحمه اللّه- گفته است كه دانگى و نيم علم فقه را چهار دانگى و نيم حكمت و معاملت ببايد[١٥] تا آن دانگى و نيم علم فقه بر دهد و اگر نبود اين كس جبّارى بود.[١٦]
و آوردهاند از امير المؤمنين على- رضى اللّه عنه- كه چنين گفته است كه زمانهاى بيايد كه مرد بد آن زمانه كه جاهل بود[١٧] به از آن بود كه [a ٨٤] عالم بود.
پرسيدند كه چرا؟ گفت: از بهر آنكه مردمانى بوند به خرد ناقص و حديثها و مسألهها[١٨] بياموزند و همان علم ايشان مر ايشان را هلاك كند.
[١] - مىآموختند.
[٢] - خود.
[٣] - ورزش.
[٤] -T : ختور.
[٥] - بزرگان مثالش.
[٦] -+ و نابركنده.
[٧] -+ را.
[٨] - زيادتى بايد كردن.
[٩] - بر ناكرده.
[١٠] -+ را.
[١١] - از آب زيادت كرده جوى ويران شود.
[١٢] - جاى ديگر.
[١٣] - مىآموزد.
[١٤] - به شهوت حريصتر بود.
[١٥] -+ دانستن.
[١٦] - شود.
[١٧] - مرد در آن زمانه جاهل بود.
[١٨] - مثلها.