ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٢٨
لا يَعْقِلُونَ» [البقرة/ ١٧١] خواند.[١] فرمود كه اينها نگرويدهاند، كرّان[٢] اند و گنگان[٣] اند و نابينايان[٤] اند و بىعقل. و حقيقت است كه بىعقل نبودند ولكن چون عقل ايشان مر ايشان را سود نداشت[٥] مر ايشان را بىعقل خواند و به خبر آمده است كه رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- چنين فرموده است كه «أخوف ما أخاف على امّتي كلّ منافق عليم.
قيل: يا رسول اللّه من المنافق العليم؟ قال: عالم اللّسان جاهل القلب و العمل». فرمود[٦] سختترين چيزى كه بترسمى بر امّت خويش از منافقان بر علم ترسمى.[٧] گفتند: يا رسول اللّه كيست منافق عالم؟ فرمود: آنكس كه به زبان علم گويد وليكن در دل وى و كار وى[٨] و كردار وى علم نبود.[٩] و به خبر[١٠] آمده است كه رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- را پرسيدند كه بهترين [a ٨٢] مردمان كيست؟ گفت: عالمان چون نيكو باشند. و گفتند:
بدترين مردمان كيست؟ فرمود:[١١] عالمان چون بد باشند. و اصل همه علمها شناخت مولاىست عزّ و جلّ. و نشان درستى شناخت ترسكاريست، چه مولى عزّ و جلّ مر عالمان را به ترسكارى صفت كرده است، چنانكه مىفرمايد: «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» [فاطر/ ٢٨]. و رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- فرمود: «رأس العلم خشية اللّه». گفت: سر همه علمها ترس خدايست.[١٢] و به خبر ديگر آمده است كه فرمود: «أنا أعلمكم باللّه و أخشاكم». فرمود:[١٣] از شما همه به خداى عزّ و جلّ داناترم و از خداى عزّ و جلّ از شما ترسكارتر.[١٤] چون كسى را كه از خداى عزّ و جلّ ترسى نبود شاخهاى علم مرو را سود ندارد. و نشان خداىترسى[١٥] پرهيزگاريست و چون كسى را علم زيادت شود و پرهيز زيادت نشود، پديد آيد كه علم مرو را سود نمىدارد. و امير المؤمنين عمر- رضى اللّه عنه- چنين گفته است: «جامع العلم من غير ورع خازن الشّيطان». فرمود:[١٦] گردكننده علم بىپرهيزگارى خزينهدار ديو است. و معنى اين سخن آن است كه[١٧] چون
[١] - و گفت.
[٢] - كرّ.
[٣] - گنگ.
[٤] - نابينا.
[٥] - مولى تعالى.
[٦] - گفت.
[٧] - بران منافق عالم ترسمى.
[٨] -« كار وى» ندارد.
[٩] -+ يعنى چون به دل و كار نادان بود.
[١٠] -+ ديگر.
[١١] - گفت.
[١٢] - خداى ترسى است.
[١٣] - گفت.
[١٤] - ترسكارترم.
[١٥] -T : پرستى.
[١٦] - گفت.
[١٧] - و اللّه اعلم.