ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٢٤
بايد كردن و اين علم توكّل بود و وليكن بسيار كس بود كه توكّل نتواند كردن و اعتماد وى بر مال افتاده باشد[١] و چون بنده را يقين قوّت [a ٧٩] گيرد و اعتماد وى از مال برخيزد توكّل وى درست شود و دل وى توانگر شود و چون نفس توانگرى دل ديد بر آن توانگرى اعتماد كند و به حاجتهاى خويش[٢] به مولى عزّ و جلّ باز بتواند گشتن كه[٣] ورا مال نبوده، چون حاجتى افتاد، بازگشت وى به مولى عزّ و جلّ بود و چو[٤] اينكس مال يابد و بر مال اعتماد كند[٥] و چون ورا[٦] حاجتى پيش آيد روى[٧] به در مولى عزّ و جلّ چنان درست نشود كه آنگاه كه بىمال بود.[٨]
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه «مال» را مال از بهر آن خوانند[٩] كه مال دل را از خداى عزّ و جلّ به خود گرايد همچنين كسى كه به حال نرسيده باشد به حاجتهايى كه ورا افتد بازگشت وى به مولى عزّ و جلّ بود و چون حال يافت بر حال اعتماد افتاد. از بعد آن اگر[١٠] حاجتى افتد خطر بود كه نياز وى به در مولى عزّ و جلّ چنان درست نشود كه پيش از يافتن حال پديد آيد كه ورا با مال آرام افتاده است. آنكس كه ورا اعتماد بر مال بيفتد[١١] به حاجتهاى خويش به مولى عزّ و جلّ باز نتواند[١٢] گشتن چون بىمالان. و هركه را بر مال اعتماد نيفتد نيز همچنان به مولى عزّ و جلّ باز نتواند[١٣] گشتن پيش از يافتن حال. [b ٧٩] و از بهر اين گفتهاند كه حال مال خاصّ است يعنى همچنانكه عام به مال از مولى عزّ و جلّ مشغول شود خطر بود كه خاصّ به حال از مولى عزّ و جلّ مشغول شود. و خاصّ[١٤] آن بود كه در طاعت به امطاع مشغول بود چنانكه رسول- صلى اللّه عليه[١٥] و سلّم- خبر داده از حال خويشتن[١٦]: «جعلت قرّة عيني في الصلاة». خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- بيان كرده است و چنين گفته كه رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- چنين فرموده كه[١٧] روشنايى چشم
[١] - بود.
[٢] - خود.
[٣] -+ چون كسى كه وى را.
[٤] - چون.
[٥] - افتد.
[٦] - وى را.
[٧] - نياز وى.
[٨] - كه از آنكه مال شود.
[٩] - گفتهاند.
[١٠] - چون.
[١١] - نيفتد.
[١٢] - تواند.
[١٣] - تواند.
[١٤] - خاصّ الخاصّ.
[١٥] - ٧.
[١٦] - خويش+ و گفت.
[١٧] - رسول ... كه» ندارد.