ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٢١
|
و قالوا قد فنى ما كان فيه |
فأظلم ناظرىّ و جفّ ريقى |
|
|
و أنسيت القضايا اذ رواها |
جريرة عن مغيرة عن شقيق |
|
|
فناح محابرى و بكى كتابى |
و لم اعرف عدوّى من صديقى |
|
|
اذا افنى الدقيق فقدت عقلى |
فوا حزنى بفقدان الدّقيق |
|
[a ٧٨] و اين سخن به حقّ كسى درست آيد كه اعتماد وى بر آمادگى بود. امّا اگر كسى بود كه در خانه وى آرد نبود وليكن دل وى مشغول نبود، روا بود با وى مشورت كردن.
و خواجه سهل بن عبد اللّه التسترى- رحمة اللّه عليه- چنين گفته است: هركه[١] در دل وى غم روزى فردا بود، با وى مشورت كردن نشايد، چه مقصود از مشورت آن بود كه تا آنكس به نور حقّ تعالى رأى صواب بيند چنانكه آمده است كه «المؤمن ينظر بنور اللّه».
چون اين كس را غم روزى فردا گرفته باشد،[٢] دليل آن بود كه يقين وى ضعيف گشته است و نفس بر[٣] وى چيره گشته است و بيش دل وى را گرفته تا روزىدهنده را نمىتواند ديدن و اينچنين كس هر اشارتى و[٤] مشورتى كه كند از نفس كند[٥] و اندر آن خير نى.[٦]
[١] - به جاى« هركه»، كسى.
[٢] - بود.
[٣] - ندارد.
[٤] -« اشارتى و» ندارد.
[٥] -« از نفس كند و» ندارد.
[٦] - نبود+ و اللّه علم.