ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٢٠
خردمندان[١] گفتهاند كه هركه را كارى افتد اگر با يك تن مشورت كند، دليل آن بود كه يك تنه خرد مىدارد و اگر با ده تن مشورت كند، دليل آن بود[٢] كه ده تنه خرد مىدارد.[٣] و نيز گفتهاند كه چون كارى افتد با ده[٤] خردمند مشورت كن و اگر ده[٥] نيابى با يك تن ده بار مشورت كن و صاحب مصون چنين گفته است: «خاطر من استغنى برأيه». گفت: كارى با خطر كرد آنكس كه به رأى خويشتن بسنده كرد. و نيز گفتهاند: «نصف الرأى مع أخيك».
يك نيمه راى با برادر تست.[٦] ولكن هركسى اهل مشورت نباشد[٧] و گفتهاند كه هركه با هركسى مشورت كند رأى صواب گم كند. و مشورت با كسى بايد كردن كه با ديانت بود و هم باخرد و باتجربه، چه هرچند با ديانت بود چون باخرد و باتجربه نبود رأى صواب نتواند ديدن و اگر[٨] باخرد و باتجربه بود چون ديانت نبود خطر بود كه امانت نتواند بجاى آوردن [b ٧٧] و ترا به غلط افكند و رسول صلى- اللّه عليه و سلّم- فرموده[٩] است:
«المستشار مؤتمن، فلا يخوننّ به». فرمود:[١٠] كه هركه [با وى][١١] كسى مشورت كند و وى را امين داشت، خيانت نكند.[١٢] و اهل ظاهر چنين گفتهاند: «لا تشاوروا مع من ليس فى بيته دقيق». مشورت مكنيد با كسى كه در خانه وى آرد نبود. معنى آن بود[١٣] كه دل وى مشغول بود و رأى وى[١٤] صواب نيايد.
و از پدر خويش- رحمة اللّه عليه- به املا نوشتهام كه روزى شيخى نشسته بود تا املاى حديث كند. كسى از خانه بيرون آمد و مرو را بخواند. خواجه[١٥] برخاست و در خانه شد و زمانى درنگ كرد و باز بيرون آمد و گفت: امروز احاديث املا نكنم وليكن اين ابيات نوشت:[١٦]
شعر[١٧]
|
دخلت البيت اطلب فيه خبزا |
فجاء و نى بسندان الدّقيق |
|
[١] -+ چنين.
[٢] - دليل كند.
[٣] - ده تن خرد دارد.
[٤] -+ تنى.
[٥] -+ كسى.
[٦] - تو است.
[٧] - نبود.
[٨] - ار.
[٩] - گفته.
[١٠] - گفت.
[١١] -[] ازP افزوده شد.
[١٢] - مكنيد.
[١٣] -+ و اللّه اعلم.
[١٤] - بر.
[١٥] - شيخ.
[١٦] - وليكن اين چند بيت بنويسيد و آن بيتها اينست.
[١٧] - ندارد.