ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٢
مال افتد ظاهر وى به خدمت مخلوقان گرفتار گردد[١] به دل مشغول گردد يا از بهر امّيد يا از بهر ترس.
و همين خواجه[٢] چنين گفته است كه خوارترين بندگان آنكس بود كه وى را خداوند پيدا نبود. پرسيدند كه آنكس كه بود كه وى را خداوند پيدا نبود؟ گفت: آنكس[٣] كه از هركس مىترسد و به هركس[٤] امّيد مىدارد وى را خداوند[٥] پيدا نبود.
و جاى ديگر [b ٨] چنين گفته است كه هيچ عزّ را از ذلّ چاره نيست. نيكبخت و خردمند آن بود كه مر خداوند خويش را ذليل بود[٦] يعنى فرمانبردار بود[٧] تا مولى عزّ و جلّ او را بركشد و عزيز گرداند. و بدبخت و بىخرد آن بود[٨] كه جز مولى عزّ و جلّ[٩] به خداوندى گيرد تا آنكس او را چون بندگان بدارد و به[١٠] وقت قضا به قضا سپارد يعنى به بلا سپارد.
و آوردهاند كه مولى عزّ و جلّ[١١] در كتب پيشينيان چنين فرموده است كه من عزّ بنده و ذلّ بندهاندر بنده نهادهام[١٢] كه[١٣] اگر همه اهل زمين گرد آيند[١٤] تا بنده را عزيز گردانند چنان عزيز[١٥] نتوانند گردانيدن كه وى خويش را عزيز كند،[١٦] دست به طاعت من اندر زند تا وى را عزيز كنم.[١٧] و اگر همه اهل زمين گرد آيند تا مر بنده را خوار كنند چنان خوار نتوانند كردن[١٨] كه وى خويشتن را خوار كند،[١٩] دست به معصيت من[٢٠] زند تا من وى را خوار كنم.[٢١]
[١] - شود و.
[٢] -+ رحمة اللّه تعالى.
[٣] -« كس» ندارد.
[٤] - كسى.
[٥] - خداى.
[٦] - باشد.
[٧] - باشد.
[٨] - باشد.
[٩] - مولى تعالى را عزّ و جلّ.
[١٠] -« به» ندارد.
[١١] - مولى تعالى.
[١٢] - نهادم.
[١٣] -« كه» ندارد.
[١٤] - فراهم آيند و خواهند.
[١٥] -« چنان عزيز» ندارد.
[١٦] - گردانند. چون.
[١٧] - گردانم.
[١٨] - كرد.
[١٩] -+ چون.
[٢٠] -+ اندر.
[٢١] -+ و هو اعلم.