ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١١١
شعر
|
من شاء عيشا رخيّا يستفيد به |
فى دينه ثمّ [فى] دنياه إقبالا |
|
|
فلينظرنّ إلى من فوقه ادبا |
و لينظرنّ إلى من دونه مالا |
|
|
خواهى كه بر تو عيش[١] همه سال خوش بود |
يابى ز دين و دنيا تو بهره كمال |
|
|
بنگر بدان كه[٢] از تو فزونتر بود به علم |
منگر بدان كه[٣] از تو فزونتر بود به مال |
|
چون بنده به كارهاى[٤] دنيا به بلندتر[٥] [b ٧٢] از خود[٦] نگرد، حريصى وى به دنيا افتد و قناعتش به دين.
و خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- گفته است كه قناعت به دنيا كرامت است هركه به دنيا قناعت نكند به قناعت دين عقوبت كنندش.[٧] بيان اين چنان بود كه[٨] نماز جماعت از وى[٩] بشود، غم نخورد، گويد آرى تنها گزارم؛ و اگر نماز تنها از وى فوت شود، گويد آرى قضا كنم؛ و اگر قضا از وى برود، گويد كه در وقت ديگر كنم؛ اگر[١٠] نتواند كردن غم نخورد، گويد آخر مسلمانم. و چون بدين قانع شد حرص وى[١١] به دنيا افتد و حريصى به دنيا عقوبت شكّ است، هرچند شكّ[١٢] قوىّتر شود حرص وى به دنيا زيادتتر[١٣] شود.
و بزرگان چنين گفتهاند كه حريصى بدتر[١٤] از درويشى است، چه درويشى تن را گزايد وليكن دين را نى و حرص هم[١٥] تن را گزايد و هم[١٦] دين را.
و حريص را علامت آن بود كه هرچند بهره وى به دنيا بيشتر[١٧] شود رغبت وى به زيادتى دنيا بيشتر شود.
و گفتهاند كه «قليل الدّنيا يكفي، و كثيرها لا يغني». گفتهاند[١٨] كه اندكى از دنيا بسنده است و هرچند بسيار شود توانگر [a ٧٣] نگرداند[١٩] و معنى اين آن است كه هركه را مال از بهر به كار بردن بايد، چون اينقدر يافت كه حاجت وقت[٢٠] وى برآيد، ورا بسنده
[١]- خواهى كه عيش بر تو.
[٢]- بر آن.
[٣]- بر آن.
[٤]-« هاى» ندارد.
[٥]- برتر.
[٦]- خويشتن.
[٧]- عقوبتش كند.
[٨]-+ ار.
[٩]-+ فوت.
[١٠]-+ در وقت ديگر.
[١١]-« وى» ندارد.
[١٢]-+ وى.
[١٣]-« تر» ندارد.
[١٤]- بتر.
[١٥]-+ مر.
[١٦]-+ مر.
[١٧]- زيادت.
[١٨]- يعنى كه.
[١٩]- به جاى« توانگر نگرداند»، از وى تونگرى آرنده نيست.
[٢٠]- وقتى.