ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١١
راست كند.
و هم خواجه حكيم گفته است- رحمة اللّه عليه-[١] كه همين پاس را پاس بايد داشت تا بر پاس داشتن خويش نخسپد.
و خواجه ابو اسحاق بشاغرى- رحمة اللّه[٢] عليه- گفته است: نخست شناخت بيگانه بايد[٣] تا بيگانه را از دل بيرون كند و آنگاه پاس دارد، چه نبايد كه بيگانه اندر باطن قرار گرفته باشد[٤] و وى نداند. مثالش چنان بود كه دزد در خانه بود و وى از بيرون خانه پاس دارد.
و خواجه امام ابو القاسم خطيب[٥]- رحمة اللّه عليه-[٦] چنين گفته است كه خواجه امام على سنگانى- رحمة اللّه عليه-[٧] چنين گفته است كه آوردهاند از عيسى- صلوات عليه-[٨] كه چنين گفت: «من سرق سرّه من اللّه تعالى فاللّه[٩] تعالى يسلّط عليه من يسرق وقته».
پارسى اين[١٠] بود كه هركه سرّ خويش را از مولى عزّ و جلّ[١١] بدزدد، مولى عزّ و جلّ[١٢] كسى را بر وى برگمارد كه[١٣] وقت وى را از وى بدزدد.[١٤] [a ٨] و دزديدن سرّ آن بود كه به باطن جز از مولى عزّ و جلّ[١٥] بترسد و به جز مولى عزّ و جلّ[١٦] امّيد دارد و به جز او را دوست دارد. و دزديدن وقت آن بود كه حقّ تعالى يار بد را بر وى گمارد تا وى[١٧] را به كار بيهوده مشغول كند.[١٨].
و هم درين معنى خواجه حكيم سمرقندى[١٩]- رحمة اللّه عليه-[٢٠] گفته است: «من صان قلبه عن موات يعتمد عليه، صانته العصمة عن موات يستعبده». گفت هركه[٢١] دل خويش[٢٢] را نگاه دارد تا بر مرده اعتماد نكند يعنى مال ظاهرش نگاه داشته شود تا مردهاى وى را به خدمت خويش مشغول نكند[٢٣] يعنى[٢٤] به باطن هركه را اعتماد وى بر
[١] - خواجه حكيم رحمه اللّه تعالى گفته است.
[٢] -+ تعالى.
[٣] - بيگانه را بايد شناختن.
[٤] - گرفته بود.
[٥] -+ سمرقند.
[٦] - رحمه اللّه تعالى.
[٧] - رحمه اللّه تعالى.
[٨] - صلوات اللّه و سلامه عليه.
[٩] - فان اللّه.
[١٠] - چنان.
[١١] - مولى تعالى.
[١٢] - مولى تعالى.
[١٣] - تا.
[١٤] - وقت از وى بدزدد.
[١٥] - مولى تعالى.
[١٦] - به جز وى.
[١٧] - او.
[١٨] - كار بيهوده و به فاسقى مشغول دارد.
[١٩] - سمرقند.
[٢٠] - رحمه اللّه تعالى.
[٢١] - سمرقند.
[٢٢] - خود.
[٢٣] - به خدمت خويش نفرمايد.
[٢٤] -+ مخلوق پيدا كند كه هركه.