رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٤٦ - مقايسه صعودى منجر به نارضايى و ناسپاسى
صعودى، سبب «بزرگنمايى» داشتههاى ديگران شده، موجب مىگردد كه زندگى ديگران، بيش از آنچه هست، ارزيابى شود. آن كوچكشمارى و اين بزرگنمايى، با يكديگر وضعيت بسيار سخت و آزار دهندهاى را به وجود مىآورند كه به ناخرسندى و نارضايتى از زندگى منجر مىگردد. مقايسه صعودى موجب حسرت،[١]
اندوه شديد[٢] و حُزن طولانى[٣] مىگردد. كسى كه مقايسه صعودى كرده باشد، فهرست بلندى از نداشتهها را براى خود تهيه مىكند و پيوسته به خاطر آنچه ندارد، در افسوس و اندوه است. همين امر، زمينه «ناسپاسى» و «بىتابى» را نيز به وجود مىآورد.[٤]
امّا اگر از مقايسه نزولى استفاده شود، سطح رضايت از زندگى افزايش مىيابد كه «مقايسه افزاينده» ناميده مىشود.
[١]. روزى جبرئيل بر پيامبر خدا( ص) نازل شد و گفت: اى پيامبر خدا! خداوند متعال بر تو سلام مىفرستد و مىگويد:« بخوان: بسم الله الرحمن الرحيم، وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ ...». پس از نزول اين آيه شريف، پيامبر خدا( ص) به كسى فرمود: اين جمله را به گوش مردم برسان:«
مَن لَم يَتَأَدَّبِ بِأَدَبِ اللهِ تَقَطَّعَت نَفسَهُ عَلَى الدُّنيَا حَسَرَاتٍ ؛ هر كس با ادب الهى تربيت نشود، از حسرت بر دنيا نفَسَش به شماره مىافتد»( بحار الأنوار، ج ٧١، ص ٣٤٨؛ فقه الرضا، ص ٣٦٤).[٢]. پيامبر خدا( ص):
مَن رَمَي بَنَظَرِهِ إِلَى مَا فِى يَدِ غَيرِهِ، كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَم يُشفَ غَيظُهُ ؛ كسى كه به آنچه در دست ديگران است، چشم بيندازد، اندوهش فراوان مىشود و خشم او آرام نمىگيرد( بحار الأنوار، ج ٧٧، ص ١١٦؛ ميزان الحكمة، ج ١، ص ٦١١).[٣]. امام باقر( ع):
مَنِ اتَّبَعَ بَصَرُهُ مَا فِى أَيْدِى النَّاسِ طَالَ هَمُّهُ وَ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ ؛ هركس به آنچه در دست ديگران است، چشم بدوزد، اندوه او طولانى مىگردد و خشم او آرام نمىگيرد( تفسير القمى، ج ٢، ص ٦٦؛ الزهد، لابن المبارك، ص ٤٧).[٤]. پيامبر خدا( ص):
مَنْ نَظَرَ ... فِي دُنْيَاهُ إِلَى مَنْ فَوْقَهُ فَأَسِفَ عَلَى مَا فَاتَهُ، لَمْ يَكْتُبْهُ اللهُ شَاكِراً وَ لَا صَابِراً؛ كسى كه ... در دنياى خود به كسى كه بالاتر از اوست نگاه كند و نسبت به آنچه ندارد افسوس بخورد، خداوند، نه او را شاكر مىنويسد و نه بردبار( كنز العمال، ج ٣، ص ٢٥٥، ح ٦٤٢٣. نيز، ر. ك: معدن الجواهر و رياضة الخواطر، ص ٢٦؛ مستدرك الوسائل، ج ١٢، ص ١٧٢، ح ١٣٨٠٧).