رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٥٢ - رويكرد جنسى و نقد آن
يك. نظريه خانواده
چيستىِ فلسفه ازدواج يا معناى زندگى زناشويى، نقش مهمى در تلقّى فرد از خانواده دارد. واقعيتْ اين است كه فلسفه و معناى زندگى زناشويى، يك ظرفيت براى موفّقيت و كاميابى ايجاد مىكند. هر چه اين معنا عالىتر و ارزشمندتر باشد، ظرفيت ايجاد شده، كارآمدتر و مؤثّرتر خواهد بود. برخوردارى از معناى صحيح و منطقى در زندگى مشترك، تمامى رفتار همسران را تحت تأثير خود قرار مىدهد.
رويكرد جنسى و نقد آن
شايد شايعترين نگاه به خانواده، ديدگاه جنسى باشد (نظريه اتّحاد جنسى). بر اساس اين ديدگاه، هدف اساسى از ازدواج، ارضاى غريزه جنسى است. بر همين اساس، در تعريف آن گفتهاند: «نكاح، عبارت از رابطه حقوقىاى است كه به وسيله عقد بين مرد و زن حاصل مىگردد و به آنها حق مىدهد كه تمتّع جنسى از يكديگر ببرند».[١] آنتونى گيدنز[٢] نيز ازدواج را به عنوان «پيوند جنسى از نظر اجتماعى پسنديده و به رسميت شناختهشده بين دو نفر بزرگسال» تعريف مىكند.[٣]
در برخى گزارههاى دينى در موضوع ازدواج، به مسئله ارضاى جنسى توجّه شده است. رواياتى كه به تأثير ازدواج بر عفاف اشاره كردهاند و يا از تبتّل و تجرّد نهى كرده و آن را زمينهساز وسوسههاى شيطانى دانستهاند[٤] و يا بر وجود روابط جنسى
[١]. همان، ص ٢٣.
[٢].Anthon ( عزوجل)Giddens .
[٣]. ر. ك: جامعهشناسى: ص ٤٢٤.
[٤]. براى نمونه، پيامبر( ص) مىفرمايد:«
يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ، مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْبَاهَ فَلْيَتَزَوَّجْ؛ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ، وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ »؛ اى گروه جوانان! هر كه از شما مىتواند، ازدواج كند؛ زيرا بهترين پوشش براى چشم است و بهترين راه براى خويشتندارى( صحيح البخارى، ج ٢، ص ١٩٥٠، ح ٤٧٧٩؛ صحيح مسلم، ج ٢، ص ١٠١٨؛ كنز العمّال، ج ١٦، ص ٢٧٢، ح ٤٤٤٠٨. و يا در حديث ديگرى نيز مىفرمايد:« مَا مِنْ شَابٍّ تَزَوَّجَ فِي حَدَاثَةِ سِنِّهِ إِلَّا عَجَّ شَيْطَانُهُ: يَا وَيْلَه! عَصَمَ مِنِّي ثُلُثَيْ دِينِهِ! فَلْيَتَّقِ اللهَ الْعَبْدُ فِي الثُّلُثِ الآخَرِ »؛ هيچ جوانى نيست كه در دوره جوانى خود ازدواج كند، مگر آن كه شيطان او فرياد برآورد كه: اى واى! دو سوم دينش را از[ گزند] من حفظ كرد. بنا بر اين، بنده بايد براى حفظ يك سوم ديگر، تقواى خدا را در پيش گيرد( الجعفريّات، ص ٨٩، النوادر، راوندى، ص ١١٣، ح ١٠٦). در اين باره، نيز ر. ك: بحار الأنوار، ج ١٠٣، ص ٢٢١، ح ٣٤؛ المعجم الأوسط، ج ٤، ص ٣٧٥، ح ٤٤٧٥؛ مسند أبى يعلى، ج ٢، ص ٣٩٧، ح ٢٠٣٧؛ تاريخ بغداد، ج ٨، ص ٣٣، ح ٤٠٨٠؛ كنز العمّال، ج ١٦، ص ٢٧٦، ح ٤٤٤٤١.