رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٨٣ - ٥ كلمه«استرجاع» را بر زبان جارى كنيد
اعتبار را معتبر شمرده و اين نيز باعث شده كه رفته رفته امر بر او مشتبه گردد و
خود را مالك واقعى ملكش بپندارد، لذا خداى سبحان در آيه: لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ؛ ملك امروز، از آنِ كيست؟ از آنِ خداست؛ واحدِ قهّار[١]، بيان مىدارد كه به زودى، اعتبار نامبرده لغو خواهد شد و اشيا به حال قبل از اذن خدا برمىگردند، و روزى خواهد رسيد كه ديگر ملكى نماند، مگر براى خدا و بس. آن وقت است كه آدمى با همه آن چيزهايى كه ملك خود مىپنداشت، به سوى خداى سبحان برمىگردد.
علّامه طباطبايى، در ادامه در باره انواع مالكيت مىگويد و معتقد است كه ملك، دو جور است: يكى ملك حقيقى كه دارنده آن، تنها و تنها خداى سبحان است، و احَدى با او در اين مالكيتْ شريك نيست؛ نه هيچ انسانى و نه هيچ موجودى ديگر، و ديگرى ملك اعتبارى و ظاهرى و صورى است، مثل مالكيت انسان نسبت به خودش، فرزندش و مالش كه در اين چيزها مالك حقيقى، خداست و مالكيت انسان، بسته به تمليك خداى تعالى است، آن هم تمليك ظاهرى و مجازى.
پس اگر آدمى، متوجّه حقيقت ملك خداى تعالى بشود و آن ملكيت را نسبت به خود حساب كند، مىبيند كه خودش ملك مطلق پروردگارش است، و نيز متوجّه مىشود كه اين ملك ظاهرى و اعتبارى- كه ميان انسانها دست به دست مىشود و از آن جمله، ملك انسان نسبت به خودش و مال و فرزندانش و هر چيز ديگر-، به زودى باطل خواهد شد و به سوى پروردگارش رجوع خواهد كرد، و سرانجام متوجّه مىشود كه خود او اصلًا مالك هيچ چيز نيست؛ نه ملك حقيقى و نه مجازى.
در پايان، ايشان چنين نتيجه مىگيرد كه معلوم است اگر كسى اين معنا را باور داشته باشد، ديگر معنا ندارد كه از گرفتارىهايى كه براى ديگران تأثّرآور است، متأثّر شود؛ چون كسى متأثّر مىشود كه چيزى از داشتههاى خود را از دست داده باشد. چنين كسى، هر وقت گم شدهاش پيدا شود و يا سودى به چنگش بيايد، خوشحال مىشود و چون چيزى از دستش برود، غمناك مىگردد.
[١]. سورهغافر، آيه ١٦.