رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٣١٧ - خدامعنايى، مبنايى متعالى براى ازدواج و همسردارى
خانوادهاش نيست[١] و امام رضا (ع)، اجر كسى را كه براى تأمين زندگىِ خانوادهاش، در طلب فضل خداوند برمىآيد، بيشتر از مجاهدِ در راه خداوند مىداند.[٢]
اگر چنين باشد- كه هست-، و اگر مردان به اين حقايق توجّه نمايند كه ان شاءالله خواهند نمود-، احساس بىمعنايى و نوكرى، از بين خواهد رفت و به جاى آن، احساس نشاط و شعف به وجود خواهد آمد و بدين سان، زندگى، شيرين مىگردد و ناخرسندى و ناراحتى، از ميان خواهد مىرود.
خلاصه سخن اين كه توجّه به تقدّس تلاش همسران و باور آن، موجب از بين رفتن احساس بىمعنايى مىگردد. بويژه كه خدامعنايى، گذشته از اين كه بىمعنايى را از بين مىبَرَد، معنايى متعالى و مقدّس به زندگى مىدهد كه بسيار والاتر از معانى ديگر بوده، قابل مقايسه با ديگر معانى نيست.
خدامعنايى، مبنايى متعالى براى ازدواج و همسردارى
بىمعنايى، هم اصل ازدواج را مىتواند به مخاطره اندازد و هم تعامل مثبت و سازنده را. بىمعنا و بىارزش دانستن همسرى و رابطه زناشويى، ازدواج را با ترديد رو به رو مىسازد. وقتى ازدواج، بىمعنا تصوّر شود، طبيعى است كه كسى نسبت به آن اقدام نخواهد كرد. همين انديشه در صدر اسلام، برخى از زنان و مردان را به تبتّل و پرهيز از ازدواج واداشت. همان گونه كه پيش از اين گذشت، تصوّر اين گروه، آن بود كه ازدواج، امرى زمينى و آلوده است و براى كسب فضيلت و معنويت بايد از شوهر كردنْ خوددارى نمود تا فضا و فرصت كافى براى عبادت فراهم آيد!
دين، چنين تفكّرى را رد كرده و آن را مخالف سيره و شيوه زندگى اولياى دين- كه انسانهاى برگزيده خدا هستند-، مىداند. اگر بنا بود كه راه فضيلتْ از اين طريق باشد، در درجه نخست بايد اين انسانهاى برگزيده چنين مىكردند. همچنين
[١].
مَا غُدْوَةُ أَحَدِكُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَعْظَمَ مِنْ غُدْوَتِهِ يَطْلُبُ لِوُلْدِهِ وَ عِيَالِهِ مَا يُصْلِحُهُمْ ( السرائر، ج ٢، ص ٢٢٨؛ دعائم الإسلام، ج ٢، ص ١٥، ح ٩؛ مستدرك الوسائل، ج ١٣، ص ٥٤، ح ١٤٧٢٥).[٢].
الَّذِي يَطْلُبُ مِنْ فَضْلِ اللهِ( عزوجل) مَا يَكُفُّ بِهِ عِيَالَهُ، أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللهِ( عزوجل) ( الكافى، ج ٥، ص ٨٨، ح ٢؛ تحف العقول، ص ٤٤٥؛ بحار الأنوار، ج ٧٨، ص ٣٣٩، ح ٢٩).