رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٢١٤ - هفت سازگارى و مداراى همسران
ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ: الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ، وَ الْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ، وَ الرَّجُلُ يُرْزَقُ مَعِيشَتَهُ بِبَلَدِهِ يَغْدُو إِلَى أَهْلِهِ وَ يَرُوحُ.[١]
سه چيز، از خوشبختى است: همسر سازگار، فرزندان نيكوكار، و مردى كه محل كارش در شهر خودش باشد كه روزهنگام، درآمدش را به دست آورد و شبانگاه، نزد خانوادهاش برگردد.
پيامبر خدا (ص) زن سازگار را «ياور مرد بر ديندارى»[٢] مىداند و امام على (ع) وى را «مايه انس و الفت»[٣] معرفى مىكند. امام صادق (ع) تأكيد مىكند كه سازگار نبودن زن،
از جمله عواملى است كه موجب تلخكامى، پريشانحالى و دلمشغولى مىشود.[٤] از اين رو، امام على (ع) بدترين همسر را زن ناسازگار مىداند.[٥]
در فرهنگ اسلامى، مدارا، واكنش مناسب به تضادها و اختلافها دانسته شده است. مدارا، يعنى نرمى و انعطافپذيرى در برابر اختلافها و تضادها. سرسختى در برابر اختلافها و تضادها، موجب بروز درگيرى و همسرآزارى مىگردد. بنا بر اين، مدارا و سازگارى، نوعى توانمندى است. همسران موفّق كسانى هستند كه با پرهيز از خودخواهى و تعصّب، در تفاوتها و زمينههاى اختلاف، سازگارى نشان مىدهند و از بروز مشكل در روابط، جلوگيرى مىكنند. اگر هر كدام از همسران، به جاى آن
[١]. الكافى، ج ٥، ص ٢٥٨.
[٢]. الزَّوجَةُ المُؤَاتِيَةُ عَونُ الرَّجُلِ عَلَى دِينِهِ( الفردوس، ج ٢، ص ٣٠١، ح ٣٣٦٨).
[٣]. الأُنسُ فِى ثَلَاثَةٍ: الزَّوجَةِ المُوافِقَةِ، وَ الوَلَدِ الصَّالِحِ، وَ الأَخِ المُوَافِقِ( غرر الحكم، ح ٢١٠٩؛ عيون الحكم والمواعظ، ص ٦٥، ح ١٦٥٤).
[٤].
خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ يَزَلْ نَاقِصَ الْعَيْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ، فَأَوَّلُهَا صِحَّةُ الْبَدَنِ، وَ الثَّانِيَةُ الْأَمْنُ، وَ الثَّالِثَةُ السَّعَةُ فِي الرِّزْقِ، وَ الرَّابِعَةُ الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ، قُلْتُ: وَ مَا الْأَنِيسُ الْمُوَافِقُ؟ قَالَ الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ وَ الْوَلَدُ الصَّالِحُ وَ الْجَلِيسُ الصَّالِحُ، وَ الْخَامِسَةُ- وَ هِيَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ- الدَّعَةُ ؛ پنج چيز است كه هر كس، يكى از آنها را نداشته باشد، پيوسته زندگياش تلخ، فكرش پريشان و دلش مشغول است: اوّل، تندرستى؛ دوم، امنيت؛ سوم، گشايش در روزى؛ چهارم، همدم سازگار. من پرسيدم: همدم سازگار چيست؟ فرمود: زن خوب، فرزند خوب و همنشين خوب؛ و پنجمين آنها- كه جامع اين چهارتاست- آسايش است( الخصال، ص ٢٨٤، ح ٣٤؛ بحار الأنوار، ج ٧٤، ص ١٨٦، ح ٥).[٥].
وَ قَالَ: شَرُّ الزَّوْجَاتِ مَنْ لَا تُؤَاتِي ( غررالحكم، ح ٥٦٨٦).