رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٢٨٢ - ٥ كلمه«استرجاع» را بر زبان جارى كنيد
پايدار مىشمرده است. آنچه تنشزاست، از دست دادن چيزى است كه مالك آن
هستيم و يا آن را پايدار مىخواستيم و مىدانستيم؛ امّا اگر نه خود را مالك بدانيم و نه آنچه را كه داريم، دائمى بپنداريم، از دست دادن آن، غير قابل تحمّل نخواهد بود. فرهنگ امانت بودن مال، انسان را در برابر ناملايمات، مصونيت مىبخشد.
مرحوم علّامه طباطبايى در اين باره تصريح مىكند كه معلوم است كه مراد از گفتن «انا لله ...»، صرف تلفّظ به اين الفاظ و بدون توجّه به معناى آن نيست و حتّى با گفتن و صرف توجّه به معنا هم نيست؛ بلكه بايد به حقيقت معنايش ايمان داشت؛ به اين كه آدمى مملوك خداست و مالكيت خدا به حقيقت ملك است، و اين كه دوباره بازگشتش به سوى مالكش است. اين جاست كه بهترين صبر تحقّق پيدا مىكند؛ آن صبرى كه ريشه و منشأ هر جَزَع و تأسّفى را در دل مىسوزانَد و قطع مىكند، و چرك غفلت را از صفحه دل، پاك مىكند.
سپس ايشان در توضيح و تبيين اين حقيقت، اضافه مىكند كه وجود انسان و تمامى موجوداتى كه تابع وجود آدمى هستند، چه قواى او و چه افعالش، همه قائم به ذات خداى عزيزى هستند كه انسان را آفريده و ايجاد كرده است. پس قوام ذات آدمى به اوست و همواره محتاج او، در همه احوالش به اوست، و در حدوثش و بقايش، مستقل از او نيست. و چون چنين است، رب او و مالك او هر گونه تصرّفى كه بخواهد، در او مىكند و خود او هيچ گونه اختيار و مالكيتى ندارد و به هيچ وجه، از مالك حقيقىِ وجود و قوا و افعالش مستقل نيست. و اگر هم هستى و قوا و افعال او را به خودش نسبت مىدهند، مثلًا مىگويند: فلانى وجود دارد، قوا و افعالى دارد، چشم و گوش دارد، و يا اعمالى چون راه رفتن و سخن گفتن و خوردن و نوشيدن دارد، همين نسبت نيز به اذن مالك حقيقى اوست كه اگر مالك حقيقىاش چنين اجازهاى نداده بود، همه اين نسبتها دروغ بود؛ زيرا او و هيچ موجودى، ديگر مالك چيزى نيستند، و هيچ يك از اين نسبتها را ندارند، براى اين كه گفتيم: به هيچ وجه، استقلالى از خود ندارند؛ هر چه دارند، ملك اوست.
چيزى كه هست، آدمى تا در اين نشئه زندگى مىكند، كه ضرورت زندگى اجتماعى، ناگزيرش كرده كه ملكى اعتبارى براى خود درست كند و خدا هم اين