رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٠٠ - ناكامى در معناجويى
چه چيزى مىتواند معناى زندگى باشد؟ آنچه مىخواهد معنا و فلسفه زندگى را توجيه كند، بايد فراتر از زندگى و ارزشمندتر از آن باشد. حتّى ارزش معادل نيز نمىتواند توجيه كننده زندگى باشد. معناى زندگى، شبيه يك معامله است. آنچه يك معامله را توجيهپذير مىسازد، منفعت و سود آن است. سؤال، اين است كه آيا دنيا مىتواند توجيهگر معناى زندگى باشد؟ براى زندگى، دو گونه معنا مىتوان تصوّر كرد: معناى «حيوانى» و «انسانى». به نظر برخى، زندگى يعنى خوب خوردن، خوب آشاميدن و خوب لذّت بردن. از نظر امام على (ع) اين معناى حيوانى براى زندگى است. امير مؤمنان (ع) مىفرمايد:
فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا، أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا، تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا ....[١]
من آفريده نشدم تا خوردن غذاهاى لذيذ، مرا به خود مشغول سازد. همانند حيوان اهلى كه همّ او علف اوست يا حيوان وحشى كه كارش پُر كردن شكمش است؛ از علفهاى آن مىخورَد و از آنچه از او خواستهاند، غافل است ....
رهاورد اين زندگى، چيزى جز زباله و كود نيست. اين معنا از زندگى نمىتواند انسان كمالطلب را ارضا كند. دنيا مقطعى از زندگى است كه به لحاظ زمانى، بخش ناچيزى از حيات انسانى را تشكيل مىدهد. چند سالى در اين دنيا زندگى مىكنيم؛ ولى حيات جاويد ما در سراى ديگر است. به لحاظ ارزش نيز دنيا و همه بهرههاى آن، ناچيز است. دنيا و همه آنچه در آن است، به خاطر انسان و در خدمت انسانْ آفريده شده و همچون ابزارى براى زندگى واقعى اوست.[٢]
[١]. نهج البلاغه، نامه ٤٥.
[٢]. پيامبر خدا( ص): إِ
نَّ الدُّنيَا خُلِقَت لَكُم وَ أَنتُم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ ؛ همانا دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت( ميزان الحكمة، ج ٤، ص ١٦٩٢، ح ٥٧٥٣). امام على( ع): الدُّنْيَا خُلِقَتْ لِغَيْرِهَا وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا ؛ دنيا براى جز خودش آفريده شده، نه براى خودش( نهج البلاغه، حكمت ٤٦٣).