رضايت زناشويى - پسنديده، عباس - الصفحة ٣٠٣ - ايمان، تجلى معناى انسانى
به ديگر بيان، زندگى سالم و گوارا در سايه دين و ايمانْ تحقّق مىيابد. امام على (ع) در نقل جريان معراج مىفرمايد:
قَالَ اللهُ (عزوجل): ... يَا أَحْمَدُ، هَلْ تَدْرِي أَيُّ عَيْشٍ أَهْنَأُ وَ أَيُّ حَيَاةٍ أَبْقَى؟ قَالَ: اللهمَّ لَا! قَالَ: أَمَّا الْعَيْشُ الْهَنِيءُ فَهُوَ الَّذِي لَا يَفْتُرُ صَاحِبُهُ عَنْ ذِكْرِي، وَ لَا يَنْسَى نِعْمَتِي، وَ لَا يَجْهَلُ حَقِّي، يَطْلُبُ رِضَايَ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ ....[١]
خداوند فرمود: «... اى احمد! آيا مىدانى كدام زندگى، گواراتر است؟ و كدام عمر، پايدارتر است؟». فرمود: «بار خدايا! نه». خداوند فرمود: «امّا زندگىِ گوارا، آن زندگىاى است كه صاحب آن، از يادِ من خسته نشود، نعمت مرا فراموش نكند، به حقّ من نادان نباشد، و شب و روز، در طلب خشنودىِ من باشد ...».
بر همين اساس، پيامبر (ص) تأكيد مىكند كه:
مَن رُزِقَ الدِّينَ فَقَد رُزِقَ خَيرَ الدُّنيَا وَ الآخِرَةِ.[٢]
هر كس ديندارى، روزىاش شود، خير دنيا و آخرتْ، روزىاش شده است.
در رواياتْ تصريح شده كه اگر كسى، رابطه خود با خدا را اصلاح كند، خداوند متعال، رابطه او با مردم را اصلاح خواهد كرد.[٣] چه چيزى از اين بهتر؟! كليد قلبها
در دست خداوند است. اگر همسرانْ باايمان باشند، خداوند متعال، رابطه آنان با يكديگر را سامان خواهد داد.
[١]. إرشاد القلوب، ص ٢٠٤؛ بحار الأنوار، ج ٧٧، ص ٢٨، ح ٦.
[٢]. غرر الحكم، ح ٨٥٢٣؛ عيون الحكم والمواعظ، ص ٤٥٠، ح ٨٠٠٠.
[٣]. امام على( ع):
كَانَتِ الفُقَهَاءُ وَالعُلَمَاءُ إِذَا كَتَبَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ كَتَبُوا بِثَلَاثَةٍ لَيْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ: مَنْ كَانَتْ هِمَّتُهُ آخِرَتَهُ كَفَاهُ اللهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْيَا، وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللهُ عَلَانِيَتَهُ، وَ مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ( عزوجل) أَصْلَحَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ ؛ دانايان و دانشمندان، هر گاه به يكديگر نامه مىنوشتند، سه نكته را يادداشت مىكردند كه چهارمى نداشت: هر كس دغدغهاش آخرت باشد، خداوند، دغدغه دنياى او را بر طرف مىسازد؛ هر كس باطنش را اصلاح كند، خداوند، ظاهر او را اصلاح مىنمايد؛ و هر كس رابطه ميان خود و خداوند را اصلاح كند، خداوند، رابطه ميان او و مردم را اصلاح مىنمايد( الكافى، ج ٨، ص ٣٠٧، ح ٤٧٧؛ كتاب من لا يحضره الفقيه، ج ٤، ص ٣٩٦، ح ٥٨٤٥؛ الأمالى، صدوق، ص ٨٧، ح ٥٥؛ الخصال، ص ١٢٩، ح ١٣٣؛ ثواب الأعمال، ص ٢١٦ ح ١؛ بحار الأنوار، ج ١٠٣، ص ٢٩، ح ٥٠).