شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٥٤ - معرفت شناسى و مبادى آن
معرفت شناس هرگز نمى تواند به بهانه اين كه به عنوان يك علم درجه دوم سخن مى گويد داعيه آن را داشته باشد كه نمى توان مبادى درجه اول او را به نقد كشيده و ابطال نمود
داورى درباره مبادى درجه اول معرفت شناسى تنها در دايره كار عالمان به اين علوم است و از اينرو اقامه برهان در جهت اثبات و يا ابطال آن خارج از حوزه معرفت شناسى مى باشد , هر چند كه معرفت شناس از جهت نيازى كه به آنها دارد به اين مهم بپردازد
آنچه جايگاه طبيعى يك قضيه را مشخص مى سازد , موضوع و محور آن قضيه است , بنابراين اهتمام افراد گوناگون به يك مسئله و تكرار و اصرار بر آن هرگز حقيقت و ماهيت آن را دگرگون نمى نمايد
معرفت شناس تا آن زمان كه ناظر علوم گوناگون است در واقع يك گزارشگرى است كه به جمع آورى اطلاعات مختلف مشغول است , اين مجموعه اطلاعات تصورى هرگز ايجاد كننده علمى جديد نمى باشد , اما از آن گاه كه او به وصف و تبيين علمى مشغول مى شود , در معرض قضاء داورانى قرار مى گيرد كه مبانى و اصول وصف و تبيين او را در مد نظر قرار مى دهند
به عنوان مثال اگر معرفت شناس بر اساس اصول ماديگرى كيفيت تحول معارف بشرى را بررسى كند , هرگز معرفت شناس ديگر قادر بر تخطئه و ابطال اين اصول نخواهد بود , بلكه فلسفه و هستى شناسى است كه به نقد اين اصول پرداخته و بررسى او را از جهت بى توجهى به علل فاعلى و اكتفاء به علل قابلى مادى مورد خدشه قرار مى دهد
پس حكم به خطا بودن برخى از داوريهاى معرفت شناسانه نه