شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٧٣ - علم و دين
تحول و استناد گوناگون به دين نيست همانطورى كه در مسائل تشريع و ارزشى استنادهاى گوناگون بر اساس استظهارهاى متفاوت در درجات مختلف مظنه و مانند آن آسيبى به قداست دين وارد نمى كرد
البته قطع برهانى در اينگونه از مسائل مانند فقه , اصول فقه , تاريخ و علوم طبيعى بسيار كم است و اگر يك مطلب تجربى , عقلى , تاريخى و مانند آن قداست دينى مى يابد در اثر رجوع به نصوص دينى و كنكاش در جمع آورى و جمع بندى و ارجاع مطلق به مقيد و بازگشت عام به خاص در صورت وحدت مطلوب و ارجاع متشابه به محكم و خلاصه تفسير قرآن به قرآن و تفسير حديث به حديث و عرضه جمع بندى شده حديث بر ثقل اكبر يعنى قرآن كريم و رها نكردن نورافكن عقل مبرهن كه حجت الهى است خواهد بود زيرا تنها با حفظ روش ياد شده است كه ميتوان مطلبى را به دين اسناد داد قهرا قداست آن را هم كه در اثر تطابق با وحى مقدس است اثبات نمود ليكن در حد قداست توصلى نه تعبدى چون احكام دين گاهى تعبدى است كه بدون قصد قربت امتثال نمى شود و زمانى توصلى است كه بدون قصد قربت هم امتثال شدنى است و بحث درباره نحوه امتثال غير از بحث درباره اصل استناد به دين و كسب قداست دينى از اين رهگذر ميباشد
حاصل آنچه در اين فصل گذشت اين است كه دو نظر مختلف درباره وحدت و يا جدايى قلمرو دين و علم همانند آنچه در باب ثبات و يا تزلزل معرفت دينى بيان شد متكى بر دو جهان شناسى مختلف است آن كس كه علم و دين را جداى از يكديگر دانسته اعم از آن كه قائل به داد و ستد و همزيستى و يا درگيرى و ستيز ميان آن دو شود ,