شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٤١١ - حاكميت عقل و استقرار تمدن
همكارى متقابل گريزان بوده و تنها به خدمت گرفتن از ديگران مى انديشد
حاكميت عقل و استقرار تمدن
آن گاه كه انسان چشم بصيرت خود را باز مى نمايد و به عاقبت تبعيت از هوى مى نگرد به حكم و داورى عقل لزوم تعاون و همكارى با ديگران را در مى يابد در اين مرحله است كه نياز به قانون و استخدام متقابل را ادراك مى كند آدمى چون در غايت حركت و نياز فطرت خود تاملى بيشتر نمايد , و فاصله نقصى را كه در آن است با كمالى كه خواهان آن است بيابد , بى درنگ به راهى كه ناگزير از پيمودن آن است پى خواهد برد با شناخت آن كمال و راه آن است كه ضرورت برخوردارى از هدايت الهى و تبعيت از احكام آسمانى , نه تنها در زندگى اجتماعى بلكه در تمام رفتار فردى و شخصى نيز آشكار مى شود
پس عقل همان موهبت الهى است كه در پرتو خود راه وحى و رسالت را فراروى انسان نهاده و بدين ترتيب آدمى را از مرحله طبع كه مرحله توحش و تبعيت از شهوت و غريزه است به مرحله فطرت كه مرحله مدنيت و پيروى از نظم و قاعده است سوق مى دهد
ضرورت وحى و رسالت آنچنان كه عقل تبيين مى كند منحصر به حوزه حيات اجتماعى نيست , انسان از آغاز تا انجام يعنى هم آن زمانى كه اجتماعى است و هم آن گاه كه به صورت فردى زندگى مى كند , براى انجام فعاليت و حركت خود نيازمند به تشخيص راهى است كه از طريق احكام تكليفى الهى حدود و ثغور آن مشخص