شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣١٧ - نقد نسبيت
اشكال چهاردهم :
گاه داعيه ترابط و پيوستگى علوم نه در حد يك تئورى ابطال پذيرى كه امكان ابطال آن وجود داشته و يا اين كه ابطال آن هرگز صورت فعليت بخود نمى گيرد بلكه به عنوان يك ادعاى برهانى و يقينى كه راهى براى ابطال آن وجود ندارد , اظهار مى شود
آنچه كه در پايان اشكال پيشين در مورد دريافت فرد بالذات انديشه و اظهار تحليلى بودن و در نتيجه ربط و پيوند گسترده براى انديشه بيان شده مى تواند به صورت نمونه اى از اين ادعا در نظر گرفته شود , و چون پاسخ از آن گفتار در ذيل نقل آن به اجمال گذشت و در آينده نيز با تفصيلى بيشتر خواهد آمد از نقل و نقد مجدد آن پرهيز مى شود
براى ترابط عمومى انديشه هاى بشرى كه از مقدمات برخى از بيانهاى مربوط به نسبيت فهم و عدم ثبات انديشه بشرى است , ممكن است استدلال ديگرى از راه وحدت واقعيت به صورت زير بيان شود كه :
ما به هر اندازه حيثيات مختلف از هستى را در نظر بگيريم , تمايز مفهومى حيثيات و كثرت ذهنى آنها گرچه براى تكثير علوم نافع و ضرورى است وليكن هرگز بر جدايى و امتياز واقعى و خارجى آنها دلالت نمى كند يك قطعه آهن با آن كه يك واقعيت واحد خارجى است از جهت جرم , مقاومت , وزن , نيرو در فيزيك و از جهت ساختمان و يا تركيبات عنصرى در شيمى , از جهت وجوب و يا امكان در فلسفه و كلام و از جهت نقشى كه در زيست اجتماعى انسان ايفاء مى نمايد در مردم شناسى و جامعه شناسى و از جهت نقش نمادينى