شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٠٠ - نقد نسبيت
يك مثال بسنده مى نمائيم
كودك خردسال چون بامداد سر از خواب بر مى دارد و به نور طلايى خورشيد مى نگرد اين گفته را به ياد مى آورد كه صبح شده است , اين همان جمله اى است كه روزهاى گذشته از مادر خود شنيده است
آنچه كه او تاكنون از صبح شدن مى فهمد همان روشنايى است كه با پايدار شدن خورشيد حاصل مى شود
پس از لحظه اى به ياد داستانى مى افتد كه مادر بزرگ او شب گذشته درباره خانه خورشيد كه در پشت كوهها است و گشت و گذارهاى روزانه و پنهان شدن او در پشت ابرها برايش نقل كرده است , با تخيل اين داستان , مفهوم جديدى در خاطر او زنده مى شود , و آن حركت خورشيد و چرخش آن در آسمان است
امروز ابرها در آسمان نيستند تا خورشيد در هنگام بازى با پرستوها در پشت آنها مخفى شود صبح ها يكايك مى گذرند , و مدتى است كه همان كودك به مدرسه مى رود امروز معلم قرار است در مورد زمين و ستارگان درس بدهد , آنچه كه آن كودك در اين درس فرا مى گيرد گردش زمين و سكون نسبى خورشيد است
سال ها طى مى شود همان كودك كه اينك دانش آموزى نوجوان است به درس ديروز خود مى انديشد بالاخره آزمونها كدام نظر را تاييد مى كند حركت مستقيم نور و يا حركت موجى آن را و بعد در اين فكر فرو مى رود كه اين اولين پرتو خورشيد را با چند ثانيه تاخير مشاهده مى كند و آيا واقعا هر بار كه به خورشيد مى نگرد , او را در همانجايى كه هست مى بيند , و يا جايگاه لحظات قبل او را مشاهده