شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٥٦ - علم و دين
ابتدا با اين فرضيه كه هر چه به چشم نيايد , و يا هر آنچه از طريق حس اثبات پذير و يا ابطال پذير نباشد , ذهنى و بى معناست , به پوچ بودن مفاهيم و معانى دينى نظر دادند , و سپس با فرضيه هايى از اين قبيل كه هر آنچه در ذهن مى باشد مانند خود انسان موجودى محسوس و گذرا و در تغيير و دگرگونى است , اين نتيجه را گرفتند , كه معرفت دين و شريعت امرى متغير و متحول است و از آن پس با تحليل عوامل فردى و اجتماعى اى كه در قالب مدلهاى مشهود و فرضيه هاى مقبول آنان در تشكيل ذهنيت انسان دخيل هستند , پندار ديانت را نيز ره آورد جبرى شرايط روانى , اجتماعى و يا اقتصادى خاص معرفى كردند
هم چنانكه ملاحظه مى شود در حاليكه دين كليسا فرياد بر مى آورد كه من را با علم كارى نيست , علم با صبورى تمام خود را با آن نزديك كرده و از هيچ تحقير و تضعيفى نسبت به آن دريغ نمى ورزد
در بخش فلسفه و هستى شناسى نيز وقتى كليسا پيوند خود را با هستى شناسى الهى قطع مى كند راه استدلال و اقامه برهان را نسبت به اصول و مبادى خود كه همان مبدء , معاد و وحى و رسالت است فرو مى بندد , و با بسته شدن اين راه فلسفه هاى مادى و جهان شناسى هاى حسى و غير الهى حمله خود را نسبت به مبانى و اصول دين بطور مستقيم آغاز مى نمايند
راه رهايى دين از اين تهاجمات تنها بازگشت به دامن هستى شناسى الهى است زيرا اين فلسفه با اثبات جهان غيب , فطرت ثابت انسان و خلقت سنن غير قابل تغيير خداوند سبحان , علاوه بر ابطال فلسفه هاى مادى راه را بر روى فرضيه هاى متكى بر آن فلسفه ها