ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٩٤ - سوزنى سمرقندى، محمد يا مسعود بن على
سورانى يا سورايى حسين بن محمد بن يزيد
- شرح حالش در رجال است.
سوزنى سمرقندى، محمد يا مسعود بن على
- ملقّب بشمس الدين، موصوف بحكيم، از شعراى نامى قرن ششم هجرت ميباشد كه در اصل از ديهى كلاش نام سمرقند، ولادتش در شهر نسف، تحصيلش در بخارا، در جوانى بهزل و مطايبه راغب و بسيار بذلهگوى و هجوگوى بود. سينه شعراى عصر خود را با خدنگ هجو و بدگوئى مىخراشيد، از رفتار ناشايست و گفتار نابايست خوددارى نميكرد، نصف ديوان او مشتمل هجويّات ركيك ميباشد و يك نسخه خطّى آن بشماره ٤١٨ در كتابخانه مدرسه سپهسالار جديد تهران موجود است. وقتى عاشق جوانى خيّاط شد، بهواى او خيّاطى پيشه كرده و خود را بسوزنى متخلّص گردانيد، لكن در اواخر عمر در در اثر صحبت اكابر مشايخ توبه كرده و بزيارت بيت اللّه الحرام مشرّف شد، ارادت و مصاحبت حكيم سنائى و ابو منصور ترمدى را گزيد. اشعار زيادى در توبه و انابت و موعظه و نصيحت و تصوّف و حكمت گفته و در مناقب اهل بيت طهارت نيز اشعار بسيارى سروده است. موافق آنچه از بعض اشعارش برميآيد نسب او بسلمان فارسى منتهى ميگردد چنانچه در ذيل مذكور ميداريم. از اشعار او است كه در توبه و ندامت از لهو و لعب گفته است:
زهر بدى كه تو گوئى هزار چندانم |
مرا نداند از آنگونه كس كه من دانم |
|
بحقّ دين مسلمانى اى مسلمانان |
كه چون بخود نگرم ننگ هرمسلمانم |
|
رسول گفت پشيمانى از گنه توبه است |
بدين حديث كس ار تائب است من آنم |
|
بر اسب توبه سواره شدم مبارزوار |
بس است رحمت ايزد فراخ ميدانم |
|
بزهد سلمان اندر رسان مرّا ملكا |
چو يافتم ز پدر كز نژاد سلمانم |
|