ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٣٥ - شلمغانى محمد بن على
مشتبه بيكديگر بوده باشند. (اطلاعات متفرقه)
شلغان يا شلقان
كه حرف سيم آن در اوّلى غين نقطهدار و در دويمى قاف ميباشد لقب عيسى بن ابى منصور صبيح و شرح حالش موكول برجال است.
شلمغانى[١]
شلمغانى محمد بن على
- مكنّى بابو الحسن، معروف بابن ابى العزاقر، يكى از آن چند تن ميباشد كه در زمان غيبت صغرى (٢٦٠- ٣٢٩ ه ق) ادّعاى بابيّت و وكالت و سفارت از طرف قرين الشّرف حضرت ولىّ عصر عجل اللّه فرجه نمودند و مقالات منكر از ايشان ناشى شد و در سال سيصد و بيست و دويم هجرت توقيع رفيعى بلعن و برائت از ايشان صادر گرديد. شلمغانى در بدايت حال حسن العقيدة و مستقيم الطريقة و از اعيان شيعه اماميّه بود، پس از آنكه حسين بن روح بسفارت خاصّه آن حضرت منصوب گرديد، حسد بر وى غالب آمد، ترك مذهب حق را گفت، بحلول و تناسخ معتقد شد و ترك عبادات و نكاح محارم را واجب نمود و مقالات منكر بسيارى كه قلم از نگارش آنها شرم دارد اختراع نمود. احمد رفعت گويد: پس از اختراع مذهب تناسخ، از طرف حكومت تعقيب شده و بموصل فرار كرد، بفاصله چند سالى باز ببغداد برگشته و مدتى متوارى بود، پس بادّعاى ربوبيّت آغاز كرد، عجبتر آنكه ابراهيم بن محمد بن عون، حسين بن قاسم وزير مقتدر عباسى و گروهى ديگر نيز از عقلاى وقت بدو گرويدند تا در سال مذكور كه عهد خلافت راضى باللّه و وزارت ابن مقله بوده دستگير و زندانى گرديد، در خانهاش پارهاى اوراق و كتب دائر بر مذهب باطل وى با خط خود او و حسين بن قاسم مذكور بدست آمد، شلمغانى بنوشتههاى خود اقرار آورد ولى فكر مذهبى خود را انكار كرد و همچنان اظهار اسلام مينمود، پس ابن ابى عون و ابن عبدوس را كه
[١]- شلمغانى- بفتح اول و ثالث كه حرف غين نقطهدار است، منسوب بناحيهايست از نواحى واسط و هم ديهى است از آن ناحيه.