ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٥٥ - شميم حاج محمد على
مقامات نوشتم لكن هيچكدام پسنده طبع خودم نشد، هردو را با آب محو كردم، خلقت من فقط براى اين است كه فضيلت علمى حريرى را ظاهر كرده باشم. ابن خلّكان بعد از ستايش بسيار و تصديق مراتب علميّه و كثرت فضائل شميم گويد: الّا اينكه بدزبان بوده و بعيبگوئى و قدح عرض و ناموس مردم حريص بوده است. از ابو البركات مستوفى هم نقل كرده كه شميم را موصوف با قلّت ديانت و ترك نماز واجب و معارضه قرآن مجيد ميدارد. لكن چنانچه بعضى از معاصرين نوشته ظاهر آنست كه اينها بهتان و تهمت بوده و در اثر تعصّب مذهبى بر شميم بستهاند (شنشنة اعرفها من اخزم) و الا شايسته مقام جلالت شميم نميباشد. گويند كه ياقوت با وى ملاقات كرد، مراتب علم و فضل هريكيك از پيشينيان را از وى استفسار نمود، هيچيك مورد تحسين شميم نگرديد، تا آنكه حال معرّى را پرسيد در پاسخ دگرگون شد و گفت اين چه سوء ادبست كه يك سگ كور را بزبان ميآرى، ياقوت گفت پس هيچكس پسنده شما نيست گفت چگونه پسند كنم كسانى را كه در مدّت عمر خود يك حرف پسنده نگفتهاند مگر سه تن: متنبىّ فقط در مدايح، ابن نباته در خطبه، ابن الحريرى در مقامات. وفات شميم بسال ششصد و يك هجرت در موصل واقع و بسيار سالخورده بوده است.
(ص ١٦٣ هب و ٣٣٤ ج ٢ نى و ٣٧٥ ج ١ كا و ٥٠ ج ١٣ جم و ٤٧٤ ت و غيره)
شميم حاج محمد على
- معروف بحكّاك، از فضلاى شعراى اواخر قرن سيزدهم هجرى شيراز ميباشد كه داراى كمالات بود، در سفر مشهد رضوى ع در سبزوار با حاج ملّا هادى سبزوارى (متوفى بسال ١٢٨٩ ه ق- غرفط يا (١٢٩٠ ه ق- غرص) ملاقات كرده و از اشعار اوست:
با لب ميگون او، من مىپرستى ميكنم |
با نگاه مست او، بىباده مستى ميكنم |
|
گفتمش هستم غلام و شرمسار از گفتهام |
با وجودش ايعجب اظهار هستى ميكنم |
|
بتپرستم خلق ميدانند و حق داند همى |
تا تو بت را ميپرستم حقپرستى ميكنم |
|