ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٦٠ - شوشترى شيخ جعفر بن حسين بن على
كرند از توابع كرمانشاهان برحمت ايزدى نايل شد، جنازهاش بنجف نقل گرديد، عموم طبقات مردم و مخدّرات نسوان هم نوحهكنان باستقبال جنازه شتافتند، در حجره اوّلى ساباطى كه پهلوى تكيه بكتاشيه از طرف راست واردين صحن مقدس است مدفون گرديد.
از اتفاقات عجيبه شب وفات او، تناثر نجوم و تساقط كواكب بود، بطورى كه محسوس و مشاهد اهالى بلاد متفرقه گرديد، همچو تصور ميكردند كه ستارگان بر سر ايشان ميافتد و همينحال بقدر نصف ساعت يا تا حوالى صبح امتداد داشته و موجب وحشت اهالى گرديد. اين قضيه از جمعى از معمّرين عصر ما مسموع اين نگارنده نيز گرديد. نظير قضيه بره و حرام نخوردن كه در ترجمه حال شاه نعمت اللّه ولى خواهد آمد بشيخ جعفر نيز منسوب و كرامات ديگر نيز بشيخ، منتسب ميباشد. بنا بنقل معتمد، علّامه نورى در دار السلام از خود شيخ نقل كرده است كه پس از فراغت از تحصيل علوم دينيّه از نجف بوطن خود مراجعت و مشغول تبليغ احكام بودم لكن بجهت عدم مهارت در موعظه و ذكر مصيبت، در ايّام جمعه و ماه رمضان در بالاى منبر از روى تفسير صافى و در ايّام عاشورا، از روى روضة الشهداى حسين كاشفى قرائت ميكردم ولى باز هم در اثر عدم مهارت موافق دلخواه موفق بمرام نميشدم تا آنكه يك سال بدين منوال گذشت و ماه محرّم رسيد شبى خيال كردم تا كى از روى كتاب خواهم خواند، در تدبير اين كار كه بلكه در روى منبر از كتاب مستغنى بوده باشيم عاجز و ملول شدم. در واقعه ديدم كه گويا در كربلا هستم و همان ايّامى است كه موكب حسينى در آن ارض اقدس نزول اجلال فرمودهاند، من در خيمه حضرت ابيعبد اللّه ع وارد و سلام كردم، آن حضرت مرا در نزد خودش نشاند، بحبيب بن مظاهر فرمود كه فلانى مهمان ما است، امّا آب كه چيزى از آن نزد ما پيدا نمىشود ولى آرد و روغن داريم برخيز و طعامى براى او تهيه كن، اينك حبيب برخاسته و طعامى درست كرد و با قاشوقى پيش من آورد، من چند لقمه كوچكى از آن خورده و از خواب بيدار شدم اينك از بركت آن غذا، بپارهاى دقائق و اشارات اخبار مصائب و لطائف و كنايات آثار ائمّه اطهار ع واقف شدم كه پيش از من كسى وقوف نداشته