ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢١ - سرى رفاء سرى بن احمد بن سرى
سرهمرد محمد بن محمود بن محمد بن على بن شجاع
- سرخسى، شجاعى، محدّث شافعى، فاضل متقى، كثير التهجّد و الصيّام و الذّكر، كنيهاش ابو نصر، شهرتش سرهمرد بود، در مذهب شافعى بسيار متعصّب و در مدافعه از آن اهتمام تمام داشت، در ذى حجه سال پانصد و سى و چهارم هجرت (٥٣٤ ه قمرى) در هشتاد و شش سالگى در سرخس درگذشت. (ص ١٨٤ ج ٤ طبقات الشافعية)
سرى[١]
سرى رفاء سرى بن احمد بن سرى
- كندى القبيلة، موصلّى المنشاء و الولادة، ابو الحسن الكنية، رفاء الشهرة، از مشاهير عرب ميباشد كه در اوصاف و تشبيهات و استعارات ماهر، اشعارش در عذوبت و سلاست الفاظ و كلمات و كثرت استعمال ممتاز، با اينكه شغل رفوگرى داشته (شهرت رفاء نيز بهمين جهت بوده است) بادبيّات و اشعار نيز علاقهمند بود تا در اثر ممارست، مهارت كامل يافت، پس بحلب نزد سيف الدولة بن حمدان كه طرفدار ادبا و شعرا بوده رفت، مدتى در آنجا اقامت كرد، بعد از وفات سيف الدولة ببغداد رفته و وزير مهلبى و ديگر اكابر را مدايحى گفت، در اشعار خود اظهار تشيّع ميكرد، و بين او و خالديان محاسده بوده تا بعناد و منافرت
[١]- سرى- در اصطلاح رجالى، لقب احمد بن محمد معروف بابن دارم، محمد بن خالداودى كوفى، بزيع و جمعى ديگر بوده و شرح حال ايشان موكول بكتب رجاليه ميباشد.
اما ضبط حركات كلمه سرى، موافق آنچه در تنقيح المقال ضمن شرح حال احمد بن محمد سرى گويد: سرى (بر وزن على) از اسامى متداوله بين عرب است چنانچه سرى رفاء شاعر، سرى سقطى و غير ايشان نيز بهمين اسم مسمى بودهاند و معنى لغوى آن بزرگ و رئيس طايفه ميباشد و شايد احمد بن محمد مذكور نيز رئيس قوم خود بوده است، پس گويد: محتمل است كه احمد را سرى گفتن بجهت انتساب او بشهر سر من رأى باشد كه در نسبت بآن شهر، سامرى و سرمرى و سرّى هرسه صحيح است، بنابراين بضم اول و تشديد ثانى ميباشد و بعد از آن چند وجه ديگر نيز در وجه نسبت لفظ سرى مذكور داشته كه حاجتى بنقل آنها نداريم و بعضى از معروفين اين عنوان سرى را تذكر ميدهد.