ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٠٠ - شيخ الافاضل على بن احمد
ظاهر را بعقائد باطله او بخود صلاح الدين عرضه داشته و خواستار قتل وى گرديدند، صلاح الدين نيز قبول كرده و پسرش ملك ظاهر مذكور را بقتل شيخ بگماشت ملك ظاهر ناچار و از روى اضطرار در كيفيّت قتل شيخ، با موافقت خود او، بىخورد و خوراكش گذاشت، همچنان از گرسنگى در سال پانصد و هشتاد و يك يا پنج يا شش يا هفت يا هشت از هجرت در سى و شش سالگى، يا در حدود چهل سالگى، يا بنوشته بعضى (اگرچه دور از صحت است) در هشتاد و هشت سالگى در حلب درگذشت.
بنابر اوّل، جمله: شهاب الدين مقبول- ٥٨١ و بنابر دويمى، جمله: شهاب الدين اقدس ديبا- ٥٨٥ و بنابر سيّمى، جمله: سالك يزدان شهاب الدين- ٥٨٦ و بنا بر چهارمى، يكى از دو جمله: يا مقتول- ٥٨٧ و مقتداى ايزدى- ٥٨٧ و بنابر پنجمى، جمله: شهاب الدين هادى اقدس- ٥٨٨ مادّه تاريخ وى ميباشند.
ظاهر كلمات اكثر اهل سير كه بقتل تعبير نموده و شيخ را مقتول گويند آنكه فوتش بطريق گرسنه داشتنش نبوده بلكه بعضى از ايشان تصريح كردهاند كه بامر ملك ظاهر در زندانش خفه كردند. فريد وجدى نيز گويد، خود ملك ظاهر، ببهانه اينكه معاند شرايع بودن شيخ را از خودش شنيده است در زندانش كرده و عاقبت بقتلش آورد. اينكه بعضى از اهل سير قتل شيخ را بعلماى حلب نسبت دادهاند كه بواجب القتل بودن وى فتوى داده و بقتلش آوردند ظاهرا از قبيل نسبت بسبب است يعنى ايشان سبب قتل وى شدهاند نه مباشر آن. بهرحال شيخ، بعد از قطع و يقين بقتل خود بسيار ميخوانده است:
ارى قدمى اراق دمى و هان دمى فهاندمى. نيز گويند كه ملك ظاهر بعد از مدتى پشيمان شد، بعضى از كسانى را كه فتوى بقتل شيخ داده بودند كشت و از بعضى ديگر نيز اموال بسيارى بسبب كيفر اين كردار زشت ايشان، تاوان گرفت.
(ص ٣٢٨ ت و ٣١٢ ج ١ مع و ٣٦٢ ض و ٣١٤ ج ١٩ جم و ١٦٩ عم و ٣٧٠٣ و ٢٨٨٥ ج ٤ س و ١٥٧ ج ٤ فع)
شيخ اطعمه احمد
- بعنوان بسحق اطعمه نگارش يافته است.
شيخ الافاضل على بن احمد
- بعنوان فنجگردى خواهد آمد.