ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٥٧ - شنقيطى محمد محمود تركزى
اجمالى آن منقول و نيز با شرح زمخشرى كه بدين قصيده نوشته و نامش عجب العجب فى شرح لامية العرب است در قاهره و مصر و لندن و پاريس و استانبول بطبع رسيده است.
شنفرى از روى خصومت شديدى كه با قبيله بنى سلامان داشته قتل صد تن از آن قبيله را سوگند ياد كرده بود، از اينرو هركدام از ايشان را كه ميديد تيرى بر چشمش زده هلاكش ميكرد تا آنكه بدين روش نود و نه تن از ايشان را كشت عاقبت در سال ٥١٠ م- ث ى اسير بن جابر كمينش كرد، در تنگنائى كه بجهت آب خوردن رفته بود در دل شب دستگيرش نمود، بقتلش آوردند و سرش را از بدن جدا كردند، بعد از آن، شخصى از ايشان، پاى بر جمجمه او زد، پاره استخوانى از آن جمجمه بپاى آن شخص فرورفت و بهمان صدمه درگذشت و كشتگان شنفرى موافق سوگند او صد تمام شد. و هو العالم بالاسرار
نادرة: در شرح همين قصيده از جواهر الادب گويد: در عرب دوندگانى بودند كه از اسب هم تندتر مىدويدند، اسب بديشان نميرسيد، از آن جمله سليك بن سلكة، عمر بن براق، امير بن جابر، تأبّط شرّا و يكى نيز همين شنفرى بودهاند. لفظ شنفرى، منسوب بقبيله و مكانى نبوده بلكه در زبان عرب شخص بزرگ لب و شتر بزرگ قوى هيكل را گويند و يا خود منسوب بشنفيره ميباشد كه مردم بدخلق را اطلاق مينمايد و بجهت تعدّى و شقاوت و بىرحمى او است كه جمله: اعدى من الشّنفرى از امثال دائره گرديده است. چنانچه از عنوان اين شرح حال روشن شد نام صاحب ترجمة ثابت بن اوس و لقبش شنفرى است و در كشف الظّنون گويد لامية العرب قصيده شنفرى بن اوس بن حجر بن هنو بن ازد بن غوث است و ظاهرش آنكه شنفرى نام او است و موافق نوشته بعضى نام او شمس بن مالك ازدى ابن اوس بن حجر قحطانى ازدى است و در مباهات و حماسه اشعار بسيارى گفته است. (ص ١٥٣٩ كف و ٣٠٨ چاپ ١٥ هرو غيره)
شنقيطى محمد محمود تركزى
- شنقيطى، از افاضل اوائل قرن حاضر چهاردهم هجرى ميباشد كه در انساب و لغت متفرّد بود، در مكّه نزد شريف عبد اللّه امير مكّه كه از خانواده علم و كرم بوده تقرّب يافت، مدتى در آنجا