ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٤٥ - سيف الدولة صدقة بن بهاء الدولة
ميباشد، در خوارزم نشوونما يافت، مدّاح سلطان محمد بن تكش بن البارسلان (٥٩٦- ٦١٧ ه) كه او را اسكندر ثانى و سلطان سنجر ثانى ميگفتهاند بود، در اشعار خود بيشتر بطرز طبع خاقانى و ظهير الدين فاريابى رغبت داشت، از دوستداران خانواده رسالت ص بود، در تمامى ديوان خود تخلّصى براى خود ذكر نكرده و دو نسخه خطّى از آن بشماره ٢٨١ و ٢٨٢ در كتابخانه مدرسه سپهسالار جديد تهران موجود ميباشد و از اشعار طريفه او است:
كه كرد تعبيه در آتش عذارش آب |
كه ديده آتش كايد بزينهارش آب |
|
چگونه آبى كافروخت از نمش آتش |
چه آتشى كه فزونگشت از شرارش آب |
|
هواى جهانرا صفائى نديدم |
جهان وفا را هوائى نديدم |
|
غم آباد ايّام را آزمودم |
به از كنج عزلت سرائى نديدم |
|
بپايان رساندم شب عمر و هرگز |
ز شمع امانى ضيائى نديدم |
|
نظر بر گلستان گردون فكندم |
در او رنگ بوى و صفائى نديدم |
|
بلشگرگه شاه انجم رسيدم |
سراپرده دلگشائى نديدم |
|
بجائى كه ممكن بود و هم رفتم |
نشان امانت بجائى نديدم |
|
ز ياران بسى درد هجران كشيدم |
كه هرگز مر آنرا دوائى نديدم |
|
ببيمارى مرگ خرسند گشتم |
چو در هيچ شربت شفائى نديدم |
|
بسى بر بساط بزرگان نشستم |
كه يك نفس حاجتروائى نديدم |
|
چو در روز بازار اقبال دونان |
متاع سخن را بهائى نديدم |
|