ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٣٠ - شقيق بلخى پسر ابراهيم
پير و مرشد حاتم اصم سالف الترجمة بود، كلمات عارفانه بسيارى از وى منقول است، در اثناى مسافرت مكّه در بغداد بعد از دعوت، با هرون ملاقات و بدرخواست خود هرون نصايح بسيارى براى وى كرده است.
در سبب توبه و قدم بدايره سير و سلوك گذاشتن شقيق، گويند كه در بدايت حال بسيار ثروتمند بود، براى تجارت سفرها مىنمود، در يكى از آنها در تركستان، گذارش ببتخانهاى افتاد، بعاليم و پيشواى بتپرستان، يا به بتپرستى كه پيش بت ميناليد و عرض حاجت مىنمود گفت، چرا از اين بيجان حاجت ميطلبى كه اينها همه باطل است و تمامى عالم را خالقى هست بىنظير و رزّاق برنا و پير حىّ و قيّوم و قاضى الحاجات. گفت قول تو مخالف فعل تست اگر مطلب چنين است پس چرا براى تحصيل معاش اينقدر تلاش ميكنى، شهر بشهر ميگردى و نفس خود را برنج و تعب مياندازى، شقيق بسيار متألّم شد، از آنجا برگشت و تمامى دارائى خود را صدقه كرد و بتحصيل علم پرداخته و قدم بدايره سير و سلوك گذاشت تا بمقامى عالى رسيد. از اشعار شقيق است:
صوفى كه بخرقه دوزيش بازارى است |
گر بخيه بفقر ميزند خوش كارى است |
|
ور خواهش طبع دست او جنباند |
هربخيه و رشتهاش بت و زنّارى است |
|