ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧ - سعيد الدين محمد بن احمد بن محمد
ديگر بيشتر، محل توجه ادبا و ظرفا و ارباب كمال و اصحاب وجد و حال بوده و غالبا با مصاحبت ايشان امرار حيات مىنمود، از اينرو، خواجه همام الدين نيز (كه شرح حال او بعنوان همام تبريزى خواهد آمد) آرزومند ملاقات شيخ سعدى شد تا هنگامى كه شيخ، در اثناى سياحت به تبريز آمده بوده روزى در حمام با خواجه تصادف كرد، محض عمل برسم معمولى وقت، يك طاس آب بر سرش ريخت، خواجه از كجائى بودنش استفسار نمود، شيخ گفت من شيرازى هستم خواجه گفت عجبا كه در شهر ما شيرازى زياده از سگ است شيخ تبسّم كرده گفت، در شهر ما برعكس اين بوده و تبريزى از سگ كمتر است، خواجه همچنان مبهوت ماند تا هردو با هم از اندرون حمّام به بيرون آمدند و تصادفا در جامهكن حمّام، خواجه در ميان شيخ و جوانى زيبا و دلنشينى نشسته بود، در اثناى مصاحبت، خواجه از شيخ پرسيد كه رواج اشعار خواجه همام (يعنى خودش) در شهر شيراز چگونه است، شيخ گفت در نهايت شهرت، خواجه خواندن يك بيت از آنها را درخواست نمود پس شيخ اين شعر را فروخواند:
در ميان من و معشوق، حجاب است همام |
وقت آن است كه اين پرده بيكسو فكنم |
|