ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٥٥ - صفوانى ابو عبد اللّه محمد بن احمد
نمود و ابن النّديم از خودش نقل كرده كه بىسواد و امّى بوده و قدرت خواندن و نوشتن نداشته و تمامى تأليفات خود را از قلب املا ميكرده است. در مجلس امير سيف الدولة ابن حمدان، با قاضى موصل در مسئله امامت مناظره كرد و بالاخرة حسب الاظهار محمد بناى مباهله گذاشت، دست بر دست او نهاده و از مجلس برخاستند، پس قاضى برخلاف عادت معمولى دو روز حاضر مجلس امير نشد و بعد از استفسار، مكشوف گرديد كه قاضى، بمجرّد بلند شدن از موضع مباهله، تب كرده و همان دستى كه براى مباهله بدست محمد گذاشته بوده سياه شد و آماس كرده و فرداى آن روز مرده است. اين قضيه بر مراتب عظمت و جلالت محمد صفوانى افزود و مقام و منزلت او نزد ملوك و اكابر بيشازپيش گرديد.
از تأليفات صفوانى است:
١ تا ٥- الامامة و تحفة الطالب و بغية الراغب و تحليل المتعة و ثواب القرآن و كتاب يوم و ليله و غير اينها از نسب مذكور محمد، وجه صفوانى گفتن نيز معلوم گرديد كه بجهت انتساب بجدّ عاليش صفوان جمال ميباشد.
ناگفته نماند كه صفوان نيز از اكابر محدّثين اماميّه بود، ايمان و اعتقاد خود را كه بائمّه اطهار ع داشته بحضور حضرت صادق ع عرض كرد، حضرت امام موسى بن جعفر ع بدو فرمود كه بجز يك صفت، همهچيز تو خوب و زيبا است، صفوان خواستار آن يك صفت گرديد فرمود كه كرايه دادن شترهاى خود باين مرد (يعنى هرون) پس صفوان گفت بخدا قسم كه اين كرايه دادن نه براى طغيان و نشاط و لهو و لعب ميباشد بلكه براى راه مكّه است و علاوه كه خودم نيز مباشرتكارى نميكنم بلكه غلامهاى خودم را ميفرستم. امام ع فرمود آيا از كرايه شتران در ذمّه ايشان باقى ميماند يا نه؟ گفت بلى، امام فرمود آيا دوست ميدارى كه ايشان بمانند تا كرايه تو وصول شود؟ گفت بلى، امام فرمود: فمن احبّ بقائهم فهو منهم و من كان منهم كان ورد النّار صفوان گويد رفته و شترها را فروختم پس هرون احضارم كرد، بعد از استعلام صحت قضيه، سبب آن را پرسيد گفتم خودم پير شدهام و غلامها نيز از عهده ضروريّات آنها برنمىآيند هرون